هیونجین که نتونسته بود تُن صدای فلیکس رو پشت تلفن هضم کنه بلافاصله بعد از قطع کردن تلفن شروع به جمع کردن وسایلش کرد..
ساکش رو آماده کرد و آمادهی رفتن شد.
درست لحظهای که میخواست کفشهاش رو بپوشه، تلفن زنگ خورد.
تلفن رو جواب داد چون فکر کرد ممکنه فلیکس دوباره زنگ زده باشه اما...
صدای نسبتا آشنایی گفت: سلام، گفته بودید اگر نظرم عوض شد باهاتون تماس بگیرم. من خواهرِ سارا هستم.
بابت رفتاری که توی کتاب فروشی داشتم متاسفم.
هیونجین جواب داد: نه موردی نداره قابل درکه! خوشحالم که زنگ زدین.
اون زن جواب داد: راستش توی اخبار درموردتون شنیدم، و به نظرم نرسید که آدم بدی باشید و نیت بدی داشته باشید.
هیونجین در جواب گفت: ما صرفا برای اینکه کسی مثل خواهرتون توی خطر نیافته در تلاشیم همین! اما اگر قراره این روزهای تلخ شما رو بهتون یادآوری کنه پس نیازی نیست.
- بله، در واقع منم میخوام که روح خواهرم توی آرامش باشه و کسایی که آزارش دادن به جزای کارشون رو ببینن.. اما خب چیزهایی هست که باید بهتون بگم.
توی اسباب کشی خونه بخشی از وسایل سارا رو پیدا کردم و بعد از بررسی کردنشون فکر کنم چیزهایی هست که لازم باشه شماهم ببینید...
هیونجین که خوشحال شده بود مدارک جدیدی پیدا کرده حالا داشت کلافه میشد که نمیتونه زودتر برگرده پیش فلیکس..
...
اون طرف تر توی آسایشگاه پر ماجرای اون چند نفر، چان درحالی که سویشرت فلیکس رو به دست داشت همه جا رو دنبال فلیکس میگشت.
تقرییا همه جاهایی که دو نفره میرفتن رو گشته بود اما هیچ جا نمیشد پیداش کرد.
فلیکس اما پشت ساختمون پیش گربههای سونگمین و مینهو مشغول غصه خوردن بود و انگار که اون گربه ها هم فهمیده بودن که فلیکس چیزهایی رو دیده که قلبش رو شکونده.
مدام دورش میگشتن و با دمشون فلیکس رو ناز میکردن!
مینهو و سونگمین هم داشتن به چان کمک میکردن تا فلیکس رو پیدا کنن و نگران بودن که مبادا اتفاقی براش بیافته.
مینهو مدام غر میزد که: اگر جونگین برنگشته بود هیچکدوم این اتفاقها نمیافتاد. چان خودش دستی دستی همهمون رو بدبخت کرد.
سونگمین که داشت با دقت همه بیمارهایی که تو حیاط قدم میزدن رو نگاه می کرد جواب داد: اما به نظرم رابطه این دوتا پایه های درستی نداشت و دیر یا زود خراب میشد.. حالا باعث و بانیش جونگین از آب در اومد.
چان بهشون اضافه شد.
فلشی رو سمت سونگمین گرفت و گفت: فکر نکنم کپی ای داشته باشه؛ البته تا جایی که میدونم.
مینهو پرسید: از کجا گیرش آوردی؟
چان جواب داد: اینجا که اومده بود از جیبش کش رفتم.
YOU ARE READING
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
FanfictionFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
