32: lotus fall

99 11 42
                                        

اون پنج نفر بعد از تحقیق بین بیمارها و مشورت با دکتر هوانگ، برنامه ریزی‌های لازم رو برای فستیوالی که در نظر داشتن انجام دادن.
البته بیشتر قضیه رو کادر بیمارستان مدیریت کردن؛ به هرحال خیلی خوشحال بودن که بیمارها خودشون این ایده رو دادن.

از درست کردن اوریگامی با کاغذ تا شیرینی‌های کوچیک و دسر‌های جدید، هر مهارتی که هیچکس فکرش رو هم نمی‌کنه همچین جایی از همچین افرادی بربیاد!

با یه پرس و جوی ساده تونستن بفهمن که بیمارهای اینجا سرشار از خلاقیت و میل به بازگشت به زندگی عادیشون هستن حتی بدخیم‌ترین‌ طیف ها!
اونها فقط به یکم کمک احتیاج دارن...

....
توی این یک هفته که بیمارستان مشغول تدارکات بود؛ نظارت روی بیمارها کمتر شد و فضا برای اینکه نیمه شب به دیدار همدیگه برن فراهم‌تر از قبل شده بود...

چان تو این مدت تونست تا حدودی با فلیکس صحبت کنه اما در عین حال سعی می‌کرد کم کم به فلیکس بفهمونه که اوضاع از چه قراره.
وگرنه از نظرش فرقی با کاری که هیونجین کرد نداشت.

هم چان و هم هیونجین در حق فلیکس اشتباهاتی انجام دادن اما نیت‌هاشون متفاوت بود.
در نهایت هردو خودخواهی به نظر میاد.
هیونجین یک سری قرص نامربوط داخل اتاق فلیکس گذاشت تا اتهام اینکه نیلوفر آبیه، از روی خودش برداشته بشه؛ در نهایت همه فهمیدن صحنه سازیه و فلیکس مربوط به قضیه نیست که اون هم به لطف تحقیق کردن چان بود!

از طرفی چان یک یادداشت جلوی درب اتاق سونگمین گذاشت که نشون می‌داد فلیکس درست زمانی که در اتاق سونگمین قفل شده توی طبقات بوده!
درست زمانی که انگشت اتهام روی اونه، تمام این اتفاقات ریز و درشت مثل پازل کنار هم قرار می‌گرفتن و فلیکس رو مقصر نشون می‌دادن...

سونگمین آسیب زیادی از اون قضیه دید و مدتی حالش بد بود.
درحالی که در اصل چان مقصر ماجرا شده بود از فلیکس دفاع کرد و اون قضیه بسته شد!
به چشم فلیکس چان یک قهرمان به نظر اومد که در اصل با حقه و دستکاری روانی به این هدف رسید...
اما در مقابل هیونجین هم عاری از اشتباه و معصوم نبود.
لحظه‌ای که می‌دونست شخص سومی درکاره چون نه خودش در اتاق سونگمین رو قفل کرده و نه فلیکس، برای اینکه فلیکس همچنان گزینه‌ی روی میز بمونه سکوت کرد!
اگر هیونجین به سکوت ادامه نمی‌داد و حرفی می‌زد و از فلیکس دفاعی می‌کرد، نفر بعدی‌ای که بهش مشکوک می‌شدن خودش بود...

هردو کار نادرستی انجام دادن اما حداقل چان هدفی داشت که می‌تونست اسمش رو علاقه به فلیکس بذاره!
هیونجین ولی توی دادگاه ذهنش حرفی برای دفاع از خودش نداشت چون عشق محوی که توی دلش شکل گرفته بود رو نادیده گرفت و دِینی که به گردنش بود رو اولویت قرار داد!

با اینکه می‌دونست اگر پدرش بفهمه که مسئولیتش رو به خوبی انجام نداده قرار نیست تنبیه بشه یا بهش خرده گرفته بشه؛ وفاداری به کارش رو از هرچیز دیگه‌ای بالاتر دونست.

𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴Donde viven las historias. Descúbrelo ahora