هیونجین که داشت تکههای پازل زندگی فلیکس رو کنار هم میچید، با صدای چان به خودش اومد و عقب رفت.
چان بعد از دیدن خاموشی اتاق فلیکس حدس زده بود که حتما خوابه پس میتونه یکم پیشش باشه و نگرانیش کمتر بشه.
برای همین بدون فکر کردن در رو باز کرد.
بعد از دیدن هیونجین که دستش رو به لبهی تخت فلیکس گرفته و تقریبا بهش خیره شده، برای چند لحظه خون به مغزش نرسید!
یک حس قوی داشت به گلوش فشار میآورد تا عربده بزنه و یک مشت توی صورت هیونجین خالی کنه.
اما شاید عشقی که بین سیمهای خاردارِ دور قلبش شکل گرفته بود از این حس قویتر ظاهر شد.
برای اینکه ابر نرم خواب فلیکس بارونی نشه با صدای خشمگین ولی آرومی پرسید: اینجا چه غلطی میکنی؟
عین کفتار کمین کرده بودی مگه نه؟
زود گمشو بیرون!
هیونجین که موفق نشده بود جملههای بیشتری از فلیکس بشنوه، از جاش بلند شد و تظاهر کرد چان وجود خارجی نداره.
قبل از اینکه بخواد از اتاق خارج بشه چان بازوش رو فشار داد و گفت: ببین خوشگله یک بار دیگه از نبود من اون اطراف سو استفاده کنی و دور و اطرافش بپلکی، آبروت رو توی بیمارستان تخته میکنم!
فکر نکن از کارهایی که با همه کردی میگذرم! گذاشتم به وقتش اگه هنوز وقتش نرسیده پس دلیل نمیشه خیال کنی دیگه کاریت ندارم.
فکر کنم به اندازه کافی منظورم رو واضح توضیح دادم پس دیگه گورت رو گم کن تا یک مشت حوالهی صورت ظریفت نکردم!
هیونجین که اونقدری چان رو جدی نگرفته بود با این شاخ و شونه کشیدنهاش انگار حرفهای پدرش تو سرش زمزمه شد.
که مبادا چان بخواد حرفی از هویت واقعی هیونجین بزنه.
به خودکار توی دستش نگاه کرد و از اونجا دور شد...
...
چان بعد از اینکه هیونجین رو با خودکنترلی زیاد از اتاق بیرون کرد کنار تخت فلیکس نشست.
تصویر چان کنار فلیکس مثل کسی بود که تازه وطن خودش رو پیدا کرده.
انگار که تنها راه نجات از سایهی روحش، چشمهای معصوم فلیکس بود.
با خودش فکر کرد اگر از خواب بپره و چان رو ببینه احتمالا میترسه و خودش رو جمع میکنه.
بعد از خوندن جرائم ضرب و شتم و زورگیری داخل پروندهش چه واکنشی میخواست داشته باشه.
درسته که بخشی از اون کارها رو به خاطر برادر کوچیکترش انجام داد اما توی ماهیت قضیه تغییری ایجاد نمیکرد.
امید داشتن به اینکه فلیکس چیزی که هست رو بپذیره، تقریبا محال بود!
همینطور که توی ذهنش با خودش دعوا میکرد که اونجا بمونه یا بره متوجه شد شب شده و تمام مدتی که فلیکس خواب بود بهش زل زده!
أنت تقرأ
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
أدب الهواةFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
