سونگمین و فلیکس داشتن از کنجکاوی میمردن و از طرفی هم دلشون نمیخواست چیزی دربارهی مینهو و هیونجین از چانگبین بشنون.
هر دو ترجیح میدادن که از طرف خودشون ماجرا رو بفهمن.
به هرحال میدونستن هرکسی که اینجا زندگی میکنه یه داستانی پشت خودش پنهان کرده.
قبل از اینکه چانگبین به حرف بیاد سونگمین گفت:
فکر کنم یک بار دیگه هم بهت گفتم نمیخوام از تو چیزی بشنوم و ترجیح میدم خود مینهو بهم بگه!
همچنین هیونجین هم به تو مربوط نیست پس دلیلی نمیبینم که بخوای با حرفهات ذهن فلیکس رو به هم بریزی!
فلیکس واقعا از این ساید سونگمین متعجب شده بود؛ حرفهایی که به مینهو زد، خط و نشونی که الان برای چانگبین کشید!
همگی تغییرات جدیدی برای وضعیت سونگمین به حساب میاومد.
فلیکس آهسته گفت: آخر الزمان شده! واقعا جدایی انقدر تاثیر داره؟!
سونگمین چشم غرهای بهش رفت.
چانگبین اما تیزتر از اون بود که متوجه نشه.
با تعجب پرسید: چی؟! جدا شدین؟!
فلیکس از لحن چانگبین کلافه شد و قیافهش رو کج کرد.
+آره بدون اینکه بخوای کار خاصی انجام بدی موفق شدی حالا برو!
چانگبین اصرار کردن رو جایز ندید چون باعث میشد بیشتر از این مشکوک به نظر بیاد.
با لحن روشنفکرانهای گفت: خب پس حالا فکر نکنم نیازی باشه چیزی درباره رابطهی قبلیت بدونی یا بشنوی. برات خوشحالم! امیدوارم آدم بهتری سر راهت قرار بگیره.
قیافهی سونگمین گویای احساساتش بود.
جوری با چشمهاش درحال تخریب چانگبین بود که هرکی از دور هم نگاه میکرد، متوجه میشد.
- راستی سونگمین، توی اتاق پزشک گفتی که میخوای به مرخصی بری.
هنوز هم قصدش رو داری؟
سونگمین دستهاش رو توی جیبش فرو برد و گفت: نه.
فلیکس درحالی که با شرارت به سونگمین نگاه میکرد و دسرش رو میخورد پوزخندی زد و به چانگبین گفت: فعلا برای کشورگشایی زوده جناب.
چانگبین با لحن عصبیای جواب داد: هیونجین باعث شده انقدر زبون در بیاری؟
فلیکس خندهش رو جمع نکرد و از اینکه چانگبین عصبی شد کیف کرد.
-کی باعث شده انقدر توی همه چیز دخالت کنی؟
چانگبین به صندلی تکیه داد و دست به سینه شد.
+اون ذاتیه فلیکس.
دنبال دلیلی براش نگرد.
ولی تو وقتی توی آینه نگاه کنی کاملا متوجه میشی دلیل این بلبل زبونیهات چیه!
انگار یادت رفته واقعا کی هستی و اطرافیانت فقط دارن مثل عروسک کوکت میکنن تا یکمی براشون بخونی.
YOU ARE READING
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
FanfictionFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
