19: Lyrical

137 20 45
                                        

بعد از شبی که مینهو تا صبح توی خاطراتش سر کرد؛
مثل کسی که زخمی از جنگ برگشته و مهم‌ترین چیزهاش رو از دست داده از اتاق بیرون رفت.

درواقع از دشوارترین کارهایی بود که توی زندگیش انجام داد.
نمی‌دونست این چندمین باره که خودش رو جمع و جور می‌کنه درحالی که نیاز به استراحت و آروم گرفتن داره.
ولی تنها جایی که می‌تونست آروم بگیره کنار سونگمین بود.
تنها جایی که می‌تونست نفس بکشه اتمسفر کنار سونگمین بود.

بعد از اینکه یک بند در اتاق چان رو زد، چان با استایل همیشگی‌ش از اتاق بیرون اومد.
-وای جداََ ازت متنفرم

مینهو با چهر‌ه‌ای که شرارت توش پنهان شده بود خندید و سرش رو کج کرد.
+زودباش تکون بخور وقت نداریم

-خیلی خب برنامه‌ت چیه؟
مینهو دستهاش رو توی جیبش گذاشت و پله‌ها رو سلانه سلانه پایین رفت.
+اول باید ببینم چی توی گوش سونگمین خونده؛ یکم بهش نزدیک می‌شم اگر نتیجه‌ی خوبی داد ادامه می‌دم.
اگر نه می‌رم سراغ پلن بی.

چان عقبتر ازش راه می‌اومد و گفت: بذار حدس بزنم؛ تهدید چانگبین؟ نه این خیلی پیش پا افتاده‌ست.
می‌خوای مستقیما رسواش کنی!

مینهو که تصمیمات هیجانی‌ای نگرفته بود گفت: اگر یادت باشه سونگمین گفت مرخصی می‌خواد.
اگر بتونیم کاری کنیم که چانگبین از اینجا بره،
خودم ترتیب همه چیز رو می‌دم.
ولی این در صورتیه که قدمی برداشته باشه و کاری نتونیم بکنیم.

+تقریبا فهمیدم چی بلغور می‌کنی، من می‌رم پایین تو هم به معشوقه‌ت برس.

مینهو جواب داد: می‌پردازم بهت... صبر کن.
و بعد به سمت اتاق کرم شبتاب زندگیش رفت.
....
چان قبل از اینکه به حیاط بره از پنجره بیرون رو نگاهی انداخت.
متوجه شد که هیونجین داره به سمت فلیکس می‌ره.
کمی صبر کرد و عقبتر ازشون روی نیمکت نشست.

هیونجین ظرف درب دار اسلایس چیزکیک رو سمت فلیکس گرفت.
-چون که چیزکیک دوست داری.

فلیکس سر تکون داد و ظرف رو گرفت.
درواقع واکنش صادقانه‌ش بالا و پایین پریدن بود به هرحال عاشق خوراکی‌هاییه که یک نفر فکر شده براش میاره.

به آمریکانوی هیونجین نگاهی انداخت و گفت: کافئین خوب نیست.

هیونجین جواب داد: بعضی وقتها اشکال نداره جناب پرستار.

اگر فلیکس باهاش راحت بود یه نیشگون از دستش می گرفت.

+لابد می‌خوای بپرسی چرا سر شغلم نیستم و چیشد که اینجام.

هیونجین موهای فلیکس رو به هم ریخت و گفت: نه.
اومدم ازت عذرخواهی کنم.

اعتماد به نفسی که موقع اعتراف به اشتباهش داشت فلیکس رو متعجب و ذهنش رو توی لحظه شیفته کرده بود.

𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴Where stories live. Discover now