آشفتگی توی ذهن اون ۵ نفر حتی از دور هم دیده میشد.
سونگمین بعد از حرفهای نصفه نیمهی چانگبین وقتی شب قبل به اتاقش اومد گیج شده بود.
از وقتی بیدار شد تمام کارهای روزمرهاش رو انجام داد ولی بی اینکه حضور ذهنیای توی این دنیا داشته باشه.
انقدر توی افکارش و پیش بینیهاش غرق شده بود که اگر یک نفر باهاش صحبت میکرد هیچی از کلماتش نمیفهمید.
دیشب حول و حوش همون ساعاتی که مینهو میاومد در اتاقش به صدا در اومد.
صدای در زدن درست مثل طوری بود که مینهو در اتاق سونگمین رو میزد.
اما از سایهای که روی دیوار اتاقش افتاد، متوجه شد که اون مینهو نیست.
بعد از وارد شدن چانگبین بلافاصله ازش پرسید:
چرا اینطوری در زدی؟!
چانگبین نسبتا متعجب جواب داد: چطوری؟! آهان! اون مدل در زدن یه یادگاری از یک دوسته. برحسب عادت بود ببخشید اگر اذیت شدی.
سونگمین سر تکون داد و چانگبین در ادامه گفت: میتونم بیام تو که یکم صحبت کنیم؟!
+آره.. حتما... بیا تو.
صندلی تاشو ای که زیر تختش بود رو درآورد.
جلو تخت گذاشت و اشاره کرد که چانگبین اونجا بشینه.
از نظرش خودش صندلیِ جلوی پنجره یک جورهایی حریم خودش و مینهو بود و نمیخواست غریبهها وارد اون حریم بشن.
چانگبین که قصدش مشخص بود و میخواست از هراطلاعاتی که میتونه استفاده کنه گفت: نمیتونم روی اون مبل بشینم؟ آخه این بیشتر شبیه چهارپایه... ولش کن. حالت چطوره؟!
چانگبین بعد ازنگاه سرد سونگمین حرفش رو عوض کرد.
+خوبم.
سونگمین انتظار نداشت نقشهی پیش پا افتادهای که با هیونجین و فلیکس کشیده بود جواب بده و یک جورهایی احساس ناامنی کرد که چانگبین اینطوری منتظر فرصت بوده!
چانگبین ماگ کوچکی که توی جیبش گذاشته بود رو طرف سونگمین گرفت: این حالت رو بهتر میکنه.. اتفاقی شنیدم که معدهدرد داشتی. تونستی چیزی بخوری؟
سونگمین میخواست سریعتر بره سر اصل مطلب و بدونه که اون و مینهو از کجا همدیگه رو میشناسن اما پلن ایجاد ارتباط برای حسودی کردن مینهو دست و پاش رو میبست و باید کمی بحث رو کش میداد.
+ ممنونم. آره بعضی وقتها اینطوری میشم دیگه به شدت سابق نیستش. متشکرم که به فکرم بودی. پرستارها چیزی نمیگن که این وقت شب اومدی اینجا؟
چانگبین که در قالب یک بیمار، اتاق رو به روی سونگمین رو گرفته بود اصلا این موضوعات براش اهمیتی نداشتن.
چون به حالش فرقی نمیکرد به هرحال دکتر وو میدونست که چانگبین برای کامل کردن تحقیقات پدرش اینجاست.
اما خب اینطوری حقوق بیمارهای اونجا خصوصا کسانی که چانگبین باهاشون در ارتباط بود واضحا نقض میشد.
ESTÁS LEYENDO
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
FanfictionFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
