𝖢𝗁𝖺𝗉𝗍𝖾𝗋23

1K 223 66
                                    

به درب بسته خیره شد و به سمت عقب گام برداشت. فلیکس هم شوکه بود. نگاهش بین در بسته و هیونگش میچرخید. این امکان نداشت. چرا هیونگش؟ چرا ریچارد هیونگشو طلب کرده بود؟
_هیونگ
ولی مینهو نمی شنید. هیونجین... ریچارد... نیمه... چان‌... پدرانشون... همه چیزو و همه چیز دور سرش میچرخیدن و باعث میشدن قلبش با سرعت زیادی بتپه. دمای بدنش به یکباره پایین اومد و لرز کرد. خودش؟ ریچارد خودش رو میخواست؟ در ازای هیونجین، باید خودش رو به ریچارد تقدیم میکرد؟

دستهای لرزونش رو بالا برد و دست برادرش رو گرفت
_ فلیکس... فلیکس همین الان... برو پیش سلینا. از کنارش جم نخور باشه؟ برو پیش سلینا بمون... من... من باید... چان‌... من باید چانو پیدا کنم...
قبل از این که تکون بخورن، صدای داد ریچارد رو شنید
_لطفا هر چه سریعتر به شاهزاده دوم بگید بیان اینجا. جلسه باید در حضور ایشون ادامه پیدا کنه

دست فلیکس رو رها کرد و پاهاش به سرعت چند گام عقب رفت
_لیکس برو... برو پیش سلینا
و بدون اینکه به سمت فلیکس برگرده شروع به دویدن کرد. نموند تا دوئیدن فلیکس به سمت اتاق خودش رو ببینه. فقط با تمام وجود دوئید. تمام قدرت خودش رو توی پاهاش گذاشته بود و با تمام وجود میدوئید. آلفای مینهو چان بود. نیمه مینهو چان بود. یه آلفای دیگه؟ ریچارد؟ اجازه اینکار رو به اون شاهزاده نمیداد. نه حالا که روحش توسط آلفاش لمس شده بود. نه حالا که لا به لای عطر تن آلفاش نفس کشیده بود و نه حالا که روحش به روح آلفای خودش گره خورده بود. در اتاق رو باز کرد و خودش رو به داخل پرت کرد ولی خالی بود. چان توی اتاقش نبود
_چان

سیبک گلوش درد گرفت. چشمهاش سوختن ولی برگشت و از اتاق خارج شد. دو گام و برخورد به کسی، به سرعت خودش رو عقب کشید و با تام رو به رو شد
_سلام شاهزاده، جایی میرفتی؟
چشم های گرد و ترسیده مینهو اجزای صورت تام رو از نظر گذروندن. تام نگاهی به درب باز اتاق انداخت و لبخند موزیانه ای روی لبهاش نشست
_دنبال دوستت میگردی؟ حتما خبرها رو شنیدی
با صدای بلند خندید و سرش رو تکون داد
_ واقعا توی کار تو موندم شاهزاده. از ما سه شاهزاده قدرتمند دوری میکنی و با تنها فرد ضعیف و پست بین ما دوست شدی. تو که میدونی برادر بیچاره‌ی ما نمیتونه بهت کمک کنه.

مینهو تنها پلک زد. از بین جملات تام خیلی ها رو از دست داده بود. ذهنش پر از اسم چان بود و میخواست چان رو پیدا کنه. خواست از کنار گرگینه عبور کنه ولی با گرفته شدن بازوش به عقب پرت شد
_دارم باهات حرف میزنم شاهزاده. فک کنم باید به تالار بری. ریچارد حتما الان دنبالت میگرده
خودش رو پایین کشید تا صورت رو به روی صورت امگا قرار بگیره و از فاصله کمتری ترس توی چشمهاش رو ببینه.
_بین ما بهت خوش میگذره امگا

مینهو چند بار پلک زد. خواست دستش رو از دست تام بیرون بکشه ولی فشار دست تام اونقدر زیاد بود که نتونه کاری از پیش ببره. خواست دست تام رو بپیچونه ولی تام با دست دیگش قفلش کرد و خندید. اخم های مینهو در هم رفت. سرش رو عقب برد و وقتی تام اصلا انتظارش رو نداشت، با تمام قدرت توی بینیش کوبید. وقتی آلفا از درد کمی شل شد و عقب رفت، پای راستش رو پشت پای تام قرار داد و با هل دادنش، تعادلش رو بهم زد.

𝖢𝗁𝖺𝗂𝗇𝖽 𝖴𝗉(𝖢𝗁𝖺𝗇𝗁𝗈, 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗀𝗅𝗂𝗑)Where stories live. Discover now