بدن چان ناخودآگاه منقبض شد. ممکن بود هیونجین عصبی شه و بخواد به مینهو حمله کنه؟ اگه میخواست به خودش حمله کنه مشکلی نبود. میتونست از دست ولیعهد کتک بخوره فقط باید کمی از مینهو فاصله میگرفت تا آسیبی بهش وارد نشه. ولیعهد گوان باید خشم خودشو سر چان خالی میکرد. به آرومی مینهو رو رها کرد و جلوش ایستاد. نگاه هیونجین از روی مینهو کنده شد و روی آلفای دیگه نشست. اخم هاش رو در هم کشید و به چشمهاش خیره شد
_مقصر منم ولیعهدمینهو به محض شنیدن حرف چان چشمهاش گرد شد. نگاه برادرش موقع دیدن چان خشمگین به نظر میرسید. ناخودآگاه خودش رو کمی جلو کشید و دست چان رو گرفت.
_نه هیونگ... من... من مجبورش کردم...
با گامی که هیونجین به جلو برداشت مینهو بیشتر از قبل ترسید
_هیونگ چان آلفای منه. باور کن من مجبورش کردم.
_هیششش. مینهو آروم باش. من مارکت کردم. من گازت گرفتم پس مقصر منم. آروم باش!به سمت مینهو برگشت و دستش رو رها کرد، لبخند آرومی زد و موهای نرم امگا رو نوازش کرد. بعد ایستاد و گامی به سمت هیونجین برداشت
_ من آماده مجازات شمام ولیعهد. فقط به مینهو کاری نداشته باشید. اون هیچ تقصیری نداشته و الان خیلی ضعیفه
هیونجین گام دیگهای به سمت چان برداشت. پلک زد و اینبار وقتی چشمهاش رو باز کرد به حرف اومد
_ به آلفات بگو، خودشو نشون بدهچان چند بار پلک زد. آلفای درونش؟
_گفتم به آلفات بگو بیاد بیرون
چان دوباره پلک زد. چطور به آلفاش میگفت که بیرون بیاد؟ بیرون اومدن آلفاش دست خودش نبود. نمیتونست کنترلش کنه.
اخم های هیونجین بیشتر در هم رفت. دستش بالا رفت و مشتش با تمام قدرت توی صورت چان فرود اومد. درد تمام صورت چان رو در بر گرفت و صورتش به سمت راست پرت شد. صدای داد مینهو شنیده شد
_هیونگ... چان... چان خوبی؟
آلفا دستش رو بالا آورد تا به امگاش بگه آروم باشه. ایستاد و دوباره به چشمهای خشمگین هیونجین خیره شد._مینهو مقصر نیست ولیعهد
_گفتم آلفاتو بهم نشون بده
و اینبار پاش با تمام قدرت توی شکم چان فرود اومد و به محض خم شدن چان، جسم گرگینه رو به سمت دیوار پرت کرد. ولی چان همچنان با چشمهای مشکی به هیونجین نگاه میکرد. مینهو حالا به گریه افتاده بود
_هیونگ خواهش میکنم... نزنش هیونگ
نگاه هیونجین بالاخره از روی چان کنده شد و روی مینهو نشست که به زحمت خودش رو به سمت گوشه تخت کشیده بود. به سمتش گام برداشت بازوهاش رو گرفت
_بهت گفتم این آلفا آلفای تو نیست. گفتم تو نمیتونی امگاش باشیچشمای مینهو گرد شد
_ ولی... ولی هیونگ چان منو مارک کرده اون... اون آلفای منه.
_نیست و تو با من میای. من تو رو به آلفای ضعیفی مثل این گرگ نمیدم
و دست مینهو رو کشید تا بلندش کنه. مینهو تقلا کرد تا خودش رو عقب بکشه ولی حقیقت این بود که هیونجین بیشتر از چیزی که باید قدرتند بود و مینهو هنوز به به شدت ضعف داشت.
_فقط یه آلفای قدرتمند میتونه تو رو داشته باشه.
داشت از روی تخت کنده میشد که دست کسی دور مچ هیونجین نشست
_اذیتش نکن ولیعهد

ESTÁS LEYENDO
𝖢𝗁𝖺𝗂𝗇𝖽 𝖴𝗉(𝖢𝗁𝖺𝗇𝗁𝗈, 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗀𝗅𝗂𝗑)
Fanfic𓂃𝖥𝗎𝗅𝗅𓂃 گاهی اشتباهات گذشته زندگی رو به زنجیر میکشن؛ درست لحظهای که چان به این حبس عادت کرده بود، درست تو نقطهای که هیچ چیز معنی نداشت و تمام دنیا تو مه تاریکی فرو رفته بود، اون اومد... عطر تنش اول از هر چیزی روح آسیب دیدهی چان رو نوازش کرد...