30 (Last Part)

1.1K 70 51
                                        

*** هوسوک ویو***

اشکهاشو کنترل کرد و با بهت پرسید :
+ آخه چرا؟ اگر به زمان بیشتری احتیاج داری... من درک میکنم. هر چقدر که لازمه میتونی فکر کنی اما... هوبا من واقعا بدون تو نمیتونم زندگی کن...
نذاشتم حرفش کامل شه و جعبه ی مشکی رنگی که خودم زیر تخت قایم کرده بودم و بیرون آوردم و بدون اینکه بذارم عشقم بیشتر از این ناراحت بشه گفتم :
_ قرار بود فامیلیم رو به عنوان آخرین هدیه ی امشبت بهت هدیه بدم پس... قرار نبود کادوی آخرم رو بدزدی و خودت خواستگاری کنی. من خواستگاریت رو قبول نمیکنم چون که تو باید قبول کنی همسرم باشی.
و جعبه رو باز کردم و حلقه ی ظریفی که نگین کوچیک قلب مانند داشت و با کلی وسواس طراحیش کرده بودم رو روبروش گرفتم.
با حالت گنگی بهم نگاه کرد و توی یک حرکت خودش رو توی بغلم انداخت، دستهاش رو روی صورتش گذاشت و صدای هق هق هاش اتاق رو پر کرد.
_ عروسکم قرار نبود گریه کنی. میخوای بخاطر اشکهات بمیرم؟
+ این... از خوشحالیه پس بذار گریه کنم. من... خیلی ترسیدم. فکر کردم بعد از این همه وقت من رو برای همه ی زندگیت نمیخوای.
_ معلومه که برای همیشه میخوامت تو همه چیزمی.
دوباره شونه هاش لرزید و شدت گریه هاش بیشتر شد. اين بار اعتراض نکردم و با نوازش کردنش سعی کردم آرومش کنم. چند دقیقه ای گذشت و کمی آرومتر شد، سرش رو از سینه ام جدا کرد و دکمه های لباسم رو باز کرد، بوسه ی آرومی روی رد بخیه های روی قفسه ی سینه ام گذاشت و خطاب به قلبم گفت :
+ ممنون که عاشقم شدی.
_ قلبم هم ازت ممنونه که عاشقش شدی.
لثه ای خندید و دست چپش رو بالا آورد.
+ دستم کن.
_ چشم.
اول حلقه ی خودش و بعد حلقه ی خودم رو دستش کردم و پشت دستش رو بوسیدم.
با ذوق به دستش نگاه کرد و دست چپم رو توی دستش گرفت، حلقه ی خودش رو برداشت و با نشون دادن نوشته ی داخلش پرسید :
+ میدونی اینجا چی نوشته؟
_ نه؟ اصلا با چه زبانیه؟
+ فرانسوی. چون که تو شبیه شاهزاده های فرانسوی هستی با این زبان نوشتمش.
_ خب چی نوشتی؟
+ چگونه جز لبخندت را بپرستم هنگامی که تنها قبله گاه قلبم تویی.
اشک توی چشمهام جمع شد، این همون جمله ای بود که موقع خودکشی هاش به عنوان آخرین حرفش مینوشت.
_ این جمله....
+ این حلقه واسه همون هفت و خورده ای سال پیشه. وقتی که سانگ جونگ دزدیدت من داشتم با جین هیونگ و نامجون از بین حلقه هایی که طراحی کرده بودم یکی رو انتخاب میکردم تا ازت خواستگاری کنم اما... آه نمی‌خوام اون روزا رو یادم بیارم. فقط بخاطر همون بود که موقع خودکشی هام اینو می‌نوشتم. میخواستم بعد از مرگم بهت بگن قضیه از چه قراره تا حداقل اون موقع بدونی که بهت خیانت نکردم.
حلقه رو دستم کرد و قبل از این که دستم رو ببوسه، خودم حلقه رو بوسیدم.
_ خیلی برام باارزشه.
حلقه ی خودم رو هم دستم کرد و گفت :
+ خودت طراحیش کردی درسته؟
_ اوهوم مثل تو.
+ میدونی این نشون دهنده ی چیه؟
_ عشق عمیق بینمون؟
+ نه. شنیدی میگن آدمها شبیه چیزهایی که بیشتر از همه میخورن میشن. این نشون میده اون همه خوردن همدیگه بی تاثیر نبوده.
_ یونگیاااااا.
+ خب این همه تو نذاشتی رمانتیک بازی در بیارم یه بار هم من نذارم.
_ دیوونه.
+ فقط برای تو.
_ آه حالا که همه ی هدیه هاتو گرفتی بیا دیگه بخوابیم جانگ یونگی.
لثه ای خندید و با ذوق گفت :
+ چی؟ نشنيدم...
_ بیا بخوابیم جانگ یونگی.
+ من این اسم جدید رو خیلی دوست دارم.
_ اما من دست از مین پیشی صدا زدنت برنمیدارم. باید بدونی من عاشق مین یونگی شدم و اصلا برام مهم نیست پدرش کیه. من عاشق خود خود مین یونگیم و نمیخوام با تغییر فامیلیش چیزی رو عوض کنم. فقط میخوام برای همه ی عمرم همسرش باشم.
+ یعنی ممکنه یه روز بتونم یه کم هم که شده لیاقتت رو داشته باشم؟
_ تو دیوونه ای.
+ فقط برای تو.
.
.
.

♡Pragma♡La tua prossima ossessione. Scoprilo ora