part 19 / spin off

640 50 10
                                        

*** یونگی ویو***

سعی کردم هیجانی که بخاطر حضور هوسوک توی کلاس داشتم رو پنهان کنم و خیلی خونسرد و جدی وارد کلاس شدم.
قبل از هر چیز به صندلی هوسوک نگاه کردم اما با خالی دیدنش، همونطور که نفس های عمیق میکشیدم تا خونسردیم رو حفظ کنم، توی جایگاه استاد نشستم و بعد از سلام کوتاهی تذکر دادم :
_ میتونید ده دقیقه ای مباحث رو مرور کنید تا امتحان رو شروع کنیم.
همه ی بچه ها مشغول خوندن شدن. پس گوشیم رو برداشتم و به هوسوک پیام دادم "چرا سر کلاس نمیبینمت مستر جانگ؟ "
به سرعت جواب داد "تو که در هر صورت بهم بیست میدی پس چرا بیام امتحان بدم؟ من الان کارهای مهمتر از امتحان رو دارم پس... بذار بهشون رسیدگی کنم. "
با فهمیدن این که قرار نیست بیاد و ناراحتی از این که کارهای مهمتر از من رو داره... برگه های سوال رو پخش کردم و سر جام برگشتم، همونطور که می‌نشستم گفتم :
_ با آرامش جواب بدید تایمتون زیاده. اما لطفا سر هیچ کس تکون نخوره.
همه تایید کردن و مشغول جواب دادن به سوال ها شدن. فقط جونگ کوک بود که با چهره ی مشکوکش بهم نگاه می‌کرد. اما من ناراحت تر از چیزی بودم که دلیل نگاه هاشو بپرسم پس گوشیم رو دوباره برداشتم و در جواب به آخرین پیام هوسوک نوشتم "اون کاری که از کلاس من مهمتره چی هست؟ "
سریعا جواب داد "خودت".
همون لحظه با حس حرکت دستی روی پاهام، متعجب از جام پریدم و به زیر میز بزرگم نگاه کردم. با دیدن هوسوکی که خیلی خونسرد اونجا نشسته بود و بهم نگاه می‌کرد، بزاقم رو به سختی قورت دادم و گوشیم رو برداشتم. با دستهایی که از هیجان میلرزید تایپ کردم "اون زیر چیکار میکنی؟ "
و دوباره نامحسوس بهش نگاه کردم.
لبش رو با زبونش تر کرد و نوشت " نگو که فکر میکنی حالا که دوست پسرم استادم هست قراره هیجان یه بلوجاب خیس زیر میزت رو از دست بدم
... لعنتی با فکر کردن بهش هم هارد میشم. "
هنوز جوابش رو نداده بودم که روی دو زانوش نشست و با کمربندم درگیر شد. بازدمم رو با هیجان بیرون دادم و به کلاس نگاه کردم تا مطمئن بشم که کسی نمیدونه چه اتفاقی داره این زیر میوفته.
با نگاه کردن به چشمهای کنجکاو جونگ کوکی که حالا لبخند هم میزد، فهمیدم اون هم از نقشه‌ی هوسوک خبر داشته. بقیه ی کلاس رو از نظر گذروندم و وقتی که خیالم راحت شد همه مشغول جواب دادن به سوال ها هستن، دوباره نگاهم رو به هوسوکی که دستش رو از روی باکسر نوازش وار روی عضوم می‌کشید دادم. با دیدن این که هوسوک داره به گوشیش اشاره میکنه، لبهام رو به هم فشردم و با حواسی که تماما اون پایین بود، به سختی رمزی که خودش برای گوشیم گذاشته بود رو باز کردم. "hyoosoenogki"

( پیام بازرگانی : عه دیدین باز جای حساس پیدام شد؟ گفتم شاید دلتون بخواد بدونید معنی رمز عجیب و غریب این بچه چیه. مخلوط اسم هوسوک و یونگیه. کافیه یکی در میون حروف رو بخونید تا اول هوسوک و بعد یونگی رو از داخلش استخراج کنید.)

بالاخره باز شد. پیامی که داده بود نگاه کردم
" اینقدر این پایین رو نگاه نکن مین پیشی. نگاهت رو به دانشجو هات بده و تا جایی که ممکنه به میز بچسب. تا وقتی که بهم نگاه کنی هیچ کاری جز نوازش این کوچولو از دستم بر نمیاد. "
با سر انگشت هام، چشمهام رو ماساژ دادم و صندلیم رو کاملا به میز چسبوندم. نگاهم رو به کلاس دادم و سعی کردم طبیعی رفتار کنم. اما با حس حرکت آروم دندون هاش روی عضوی که همین حالا هم توی اون باکسر تحت فشار بود، دستم رو مشت کردم و سعی کردم ناله نکنم.
حرکت دندون هاش تا جایی که کلاهک دیکم رو پیدا کنه ادامه داشت و بعد از اون، بدون پایین کشیدن باکسرم شروع به مکیدن حساس ترین نقطه ی عضوم کرد.
بزاقم رو به سختی قورت دادم و با نگاه به ساعت گفتم :
_ امروز از همینجا به سوالاتتون جواب میدم. اگر سوالی دارید...اووووم... آره اگر سوالی دارید بپرسید.
از قصد دقیقا وقتی که صحبت می‌کردم عضوم رو از باکسرم بیرون آورد و تا ته توی دهنش برد.
سرعتش رو هر لحظه بالاتر می‌برد و من به وضوح میتونستم لرزش رون هام رو حس کنم.
# استاد سوال 14 یه جوری نیست؟
با صدای یکی از دختر ها حواسم رو به کلاس دادم و با نگاه کردن به سوال ها گفتم :
_ دقیقا صفحه ی 67 کتاب هفت تا مورد رو بررسی کرده بود. همونا جواب این سواله. اگر خونده با...اههه... اگر خونده باشیدش.
همه با تعجب بهم نگاه کردن. جونگ کوک با نگرانی ساختگی پرسید :
* استاد حالتون خوبه؟
_ آره فقط... عصب سیاتیکه دیگه... یهو درد میگیره.
همه دوباره حواسشون رو به امتحان دادن و هوسوک هم که بالاخره تصمیم گرفته بود عضوم رو از دهنش بیرون بیاره، پیام داد " عصب سیاتیک روی نیپل هم تاثیر میذاره؟ آخه شدیدا نیاز دارم بین انگشت هام لهشون کنم "
جواب دادم " میدونی که هیچی بیشتر از این تحریکم نمیکنه اما... بچه ها میبینن. " منتظر جواب بودم که توی یک حرکت شلوار و باکسرم رو کاملا پایین کشید و من که تقریبا به جلو پرت شده بودم، لبخند مزخرفی رو تحویل دانشجو ها دادم و گفتم :
_ از دست این سیاتیک.
جونگ کوک ریز ریز به واکنش هام می‌خندید و هوسوک داخلی ترین قسمت رونم رو مارک می‌کرد، همزمان پوست نازک روی عضوم رو تا حدی که درد لذت‌بخشی داشته باشه می‌کشید.
دیگه نمیتونستم تحمل کنم. باید بهش نگاه میکردم.
کمی عقب تر نشستم و نامحسوس به زیر میز نگاه کردم. چشم هاش رو بسته بود، پوست حساسم رو کبود می‌کرد و هر لحظه بیشتر به عضوم نزدیک میشد. دستم رو بین موهاش فرو بردم و سرش رو به عضوم چسبوندم. با توجه به این که هیچ کس حواسش نبود لب زدم :
_ نزدیکم.
با یه لبخند شیطانی گوشیش رو برداشت و همونطور که کلاهک عضوم رو با یکی از دستهاش به بازی گرفته بود، با دست دیگه اش پیام داد
" خودکار یا برگه ات رو بنداز روی زمین و برای برداشتنش یه لحظه بیا پایین."
تمام برگه ها رو مثلا اتفاقی روی زمین ریختم و به سرعت پایین رفتم. هوسوک بلافاصله لبهام رو بین لبهاش گرفت و همونطور که میبوسیدم، دستهاش از روی لباس نیپلم رو پیدا کردن و به بازیشون گرفتن.
هر لحظه بیشتر از قبل خیس میشدم و بدنم از لذت میلرزید. سی ثانیه ای اون پایین بودم که برگه ها رو بهم داد و با اشاره بهم فهموند باید روی صندلی برگردم تا کسی شک نکنه.
نفس عمیقی کشیدم و در حالی که چشمهای خمارم رو تا حد ممکن باز نگه می‌داشتم، روی صندلی نشستم.
هوسوک دوباره مکیدن عضوم رو از سر گرفته بود و دستهای مشت شده و چهره ام که مطمئنم قرمز شده بود، داشت داد میزد که همین الان یه نفر داره حساس ترین قسمت بدنم رو توی دهنش میچرخونه و چیزی نمونده تا کام شم.
عضوم شروع به نبض زدن کرد و هوسوک که این رو میدونست، دستهاش رو روی رونهام قرار داد و با شدت سرش رو عقب و جلو کرد. حالا دیگه اگر کسی دقت می‌کرد، تمام بدنم در حال لرزش بود و صورت عرق کرده ام شدت داغی دهنی که بهم بلوجاب میداد رو نشون میداد. لبم رو گاز گرفتم و بدون اینکه صدایی ازم خارج بشه کام شدم.
نفس لرزونم رو بیرون دادم و دست مشت شده ام رو باز کردم. با بی حالی به کلاس نگاه کردم و با دیدن این که یکی از بچه ها داره از جاش بلند میشه تا برگه اش رو بهم بده گفتم :
_ لطفا برگه ات رو برعکس روی میزت بذار. خودت میتونی بری کلاس امروز تمومه.
کلاس کم کم خالی شد و من که بخاطر خداحافظی های بچه ها نمیتونستم به هوسوک نگاه کنم، کلافه گفتم :
_ بچه ها تایمتون تمومه...
چند نفر دیگه ای که باقی مونده بودن، از کلاس خارج شدن و جونگ کوک که آخرین نفر بود، با خونسردی از جاش بلند شد، پنجره ها رو بست و پرده ها رو کشید. سمت میزم اومد و تمام وسایلی که روی میزم بود رو به یکی از صندلی ها منتقل کرد و همونطور که زیپ کیفش رو باز می‌کرد گفت :
* دوربین کلاس خرابه هیونگ.
پتوی نازکی رو درآورد و در حالی که روی میز پهنش می‌کرد ادامه داد :
* اما اینجا چندان عایق صدا نیست. به هر حال... در رو از داخل قفل کنید. خوش بگذره.
و با سرعت از کلاس بیرون رفت.
.
.
.
ضربه ی دیگه ای به پروستاتش زدم و تشنه تر از قبل به جون لبهاش افتادم. ناله هاش توی دهنم خفه میشد و عضوش بین بدن هامون تحت فشار بود. از لبهاش جدا شدم و همونطور که مارک های جدیدی روی گردنش درست میکردم، دوتا از انگشت هام رو در کنار عضوم واردش کردم و با ریتم مخالف ضربات دیکم به پروستاتش ضربه زدم. چشم هاش به عقب برگشت و جیغ خفه ای کشید. نیپلش رو بین دندون هام فشردم و هشدار دادم :
_ اینجا عایق صدا نیست نفس.
+ مگه تو... فاااااک... میذاری ؟ لعنتی یه لحظه هم به پروستات بیچاره ام استراحت نمیدی. یا با دیکت له میشه یا با انگشت هات. لعنتی یه بات پلاگ سایز بزرگ چند ساعت داخلم بود اما باز هم خیلی بزرگی و این حتی بیشتر هم تحریکم میکنه.
_ باشه عزيزم... بهش استراحت میدم نگران نباش.
دست دیگه ام رو هم دور عضوش حلقه کردم و کلاهکش رو به بازی گرفتم.
ناله هاش بلند تر شد :
+ مین فاکینگ یونگییییییی. میدونم باهات چیکار کنممممم...
_ میخوای چیکار کنی هوم؟ نکنه میخوای این کارو کنی؟
روش خم شدم، نیپلش رو بین لبهام گرفتم و مکیدم. دستش رو روی دهنش گذاشت تا صداش از این بالاتر نره و عضوش توی دستم نبض زد و خالی شد.
ازش بیرون کشیدم و همونطور که بهش نگاه میکردم، چند بار عضوم رو لمس کردم تا کام شدم و کامم رو روی دیک هوسوک ریختم.
با دیدن این صحنه بدنش لرزید و بقیه ی کامش بیرون ریخت. همونطور که نفس نفس میزد و چپ چپ نگاهم می‌کرد، بدون اینکه بین صحبت هاش نفس بگیره غر زد :
+ اونقدر بفاکم دادی که ضعف کردم. مجازاتت اینه که باید تا یک هفته نازم رو بخری و غذا رو خودت بهم بدی و خودت حمومم کنی. هر چیزی هم که خواستم خودت برام میاری و نمیذاری کلی راه برم. الان هم خودت تمیزم کن و لباسم رو تنم کن و ببرم یه رستوران خوشگل تا غذا بخورم.
_ ولی من عاشق اینم که تا آخر عمرم نازت رو بخرم.

************************************

عاااا دقت کردید از وقتی که گفتم تا چند ماه پراگما آپدیت نداره بیشتر آپ میکنم؟

بذارید بگم چرا اینجام. توی بازی مجازات شدم و از اونجایی که خواهرم اسمات هامو زیادی دوست داره ازم خواست یه اسمات آپ کنم سو، این پارت یهویی تقدیم به شما.

دوستش داشته باشید♡
عاشقتونم
پرپل یو گایز ♡

♡Pragma♡Where stories live. Discover now