chapter thirty seven

54 13 2
                                        

هراسناک تر از نابینایی دیدن است با دو چشم باز ، که چه بر سر سرزمینمان می آید

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

هراسناک تر از نابینایی دیدن است با دو چشم باز ، که چه بر سر سرزمینمان می آید ...

نظاره گر رخسار خود در آینه شد .

چشم هایش هنوز به فروغ قبل برنگشته بود و غباری از رنج آن نگاه عسلی را پوشانده بود .

دستش را روی استخوان گونه اش کشید ... برجسته و تیز تر از هر زمانی به نظر می رسید !
فقط بیست و دو سه سال داشت اما چهره اش طراوت چند ماه پیش را نداشت .

تنها چیزی که در آینه به چشمش می آمد تاج زرینش بود !
تاجی که روزی بر سر مادرش می درخشید !
دستش را روی پایه‌ ی تاج کشید .

با لمس تاج ، لبش از گوشه زاویه گرفت ... هر چند لبخندی از ته دل نبود !

در دلش غوغا بود ... انگار یک جای کار می لنگید !

به تاج و تخت رسیده بود اما پس کِی خدایان ، دل طوفانی اش را به ساحل آرامش هدایت می کردند !

شاید هنوز کار نیمه کاری وجود داشت که می بایست انجامش می داد ... شاید  کوتاهی کرده بود !

لبش را در دهان برد و سپس نچی کرد .

از روی میز ، جعبه ی مکعبی کوچکی را برداشت و درب آن را باز کرد ...
نگاهی به پودر صورتی کمرنگ انداخت و بعد با بالشتکی نرم مقداری از پودر را به گونه هایش مالید و سپس به لب های برجسته اش رنگ عاریه پاشید .

نفسی کشید و زمزمه کرد : شاید برای رسیدن به رستگاری و آرامش ابدی می‌بایست اول کشورم رو به آرامش برسونم !

قصد داشت نزد شاه کولدرها برود و موافقتش را در خصوص ازدواج با او اعلام کُنَد .

برای آسودگی و رستگاری مَردمش هر کاری می‌کرد .
هدف اصلی اش از همان ابتدا برقراری آرامش همگانی بود ! حتی آرامش برای کامرون !

وقتی میخواست برادر همخونش را قربانی کُنَد به دنبال رهایی پسرک از رنج و نقص بود !
چون پیروان خدایان می گفتند با قربانی شدنش از تمام رنج ها خلاصی می یابد !
کدین می‌گفت خون کامرون دل خدایان را به رحم می آورد و عنوان نفرین از برادرش ساقط می شود !

دلش لحظه ای برای پسرک می سوخت و معترف می شد از مرگش غمگین است و چون نمیتوانست این اعتراف را تاب بیاورد رشک و حسادت و نفرین بودنش را بهانه می کرد تا بلکه آتشِ دلِ سوخته و بی قرارش را خاموش کُنَد .

Come Back God's Where stories live. Discover now