.خواب.

9.9K 907 215
                                    

با بی‌خیالی و حوله ای که تنها پایین تنه اش رو پوشش داده بود به پدرش که خایه مالیش رو میکرد نگاهی انداخت و سیگارش رو خاموش کرد و دودش رو به سمت بالا هدایت کرد.
به پسرش لباس پوشونده بود و منتظر بود تا پدرش گورش رو گم کنه تا بره و بیشتر با فندقش وقت بگذرونه.

اون مرد خیلی خیلی تغییر کرده بود.
از چه لحاظ؟
از این لحاظ که دیگه قدرت دست جئون بود و جایگاه پدرش تخمش هم حساب نمیشد.
اون پیرمرد داشت فک میزد و از وضعیت باندش می‌گفت که به کمک پسرش نیاز داره چون انبار اسلحه اش ناقصه و اینطوری پیش بره بهتره بازنشسته بشه.
و قسمت طنز ماجرا اینجا بود که جئون اصلا حرف های اون مرد و نمیشنید و منتظر بود که اون مرد سریعا از عمارتش گم شه.

+چرا نمیتونم برم پایین ؟
می‌خوام برم پیش باباییم ولم کنننننن
تیهونگ جیغی کشید و به بازوی بادیگارد کوبید که بهتره بگیم برای اون مرد هیکلی نوازش به حساب میومد.

تهیونگ پوفی کشید و به سمت تختش رفت و گوشیش رو در دستش گرفت و یکم توی فضای مجازی چرخید.
برای شام قرار بود هیونگ هاش بیان و زیاد حوصله نداشت و یکم بهونه گیر بود.
اصلا حوصله اشون رو نداشت و خدا خدا میکرد تا یه مشکلی پیش بیاد و اونا نیان.
میخواست بیشتر با ددیش وقت بگذرونه و اونا مثل یه ملخ وسط زندگیش بودن.

میخواست بیشتر با ددیش وقت بگذرونه و اونا مثل یه ملخ وسط زندگیش بودن

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
.𝐒𝐭𝐫𝐚𝐰𝐛𝐞𝐫𝐫𝐲.Where stories live. Discover now