صدای تازیانه ی بی رحمِ آذرخش که بلند شد، تحمل پسرک پایان یافت و بغض بزرگی که در گلویش سنگینی می کرد شکسته شد.بدون کوچکترین اهمیتی برای غرور ارزشمندش، اجازه داد که قطره های اشکش، به ارامی بر روی گونه اش جاری شوند و به روی زمین سخت بیفتند. وجودش از وح...
جملات پایدارترین سرچشمه ی جادو هستند که هم میتواند باعث تخریب بشوند و هم میتوانند درمان کنند! دیالوگ از کتاب:𝐇𝐚𝐫𝐫𝐲 𝐏𝐨𝐭𝐭𝐞𝐫
جملات میتوانند اسیب بزنند یا حتی میتوانند زخم ها را درمان کنند؛بستگی به این دارد که چگونه از انها استفاده کرده باشید.گاهی حتی چند کلمه ی ساده میتوانند در کنار هم یک زخم عمیق را التیام ببخشند.
من در زندگی ام تا به اینجا نگران کلماتی که استفاده میکردم نبودم، اما با حوادثی روبرو شدم! شکسته شدم و اما در همین موقع به اهمیت کلمات پی بردم.
او با چند کلمه ی کوتاه و ساده مرا به زندگی برگرداند.فکر نمیکنم احتیاج به کلمات زیادی باشد تا احساسم را ابراز کنم!
من دوستش دارم و این جمله ی کوتاه بسیار دردناک است!
صفحه ی۵۶دفتر خاطرات،
دراکو مالفوی
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
بلیز با اخم به هری نگاه کرد:«من دیگه باهات نمیام هاگزمید،اقای پاتر! »
«من که کاری نکردم،هیچ حرفی نزدم. حالا یه ذره سرم گیج میرفت! مشکلش چیه؟»
دراکو چند تار مو که جلوی صورت هری بودند را کنار زد و البته هری توجهی نمیکرد و به بحث با بلیز ادامه میداد.
«واقعا احمقی هری جیمز پاتر!»
هری حوصله ی بحث کردن را نداشت اما نمیتوانست اجازه دهد که بلیز برنده شود:«از تو یاد گرفتم اقای زابینی!»
بلیز با تاسف به هری نگاه میکرد:«دراکو تو یه چیزی به این ابله بگو! خب اگه میفهمیدن میخواستی چیکار کنی؟»
دراکو کلافه به بلیز چشم دوخت:«حالا که نفهمیدن، بس کنین دیگه! »
«تو هم داری ازش دفاع میکنی؟ازت انتظار نداشتم مالفوی!»
دراکو پوزخندی زد و بعد به هری نگاه کرد:« پس از این به بعد از من هر انتظاری داشته باش...»
بلیز هوفی کشید و به کاغذ پوستی روی میزش خیره شد، سپس رو به گویل گفت:«تکلیف پیشگویی رو انجام دادی؟ »