part twenty three

69 5 2
                                        

دراکو بعد از چند ثانیه خیره شدن به هشت پایی که مدام این طرف و آن طرف میرفت،آرام لب زد:«اوه.. متاسفم! فک کنم راحت نیستی.. »

مثل اینکه دراکو او را به بازی می گرفت!نفس های دراکو به گردنش برخورد میکرد و حس عجیبی درونش ایجاد میکرد... دراکو سرش را از روی شانه ی هری برداشت.

هری سکوت کرده بود؛شاید چون حرفی برای گفتن نداشت؟دلش میخواست به دراکو بگوید که مشکلی نیست اگر سرش را روی شانه اش بگذارد اما حس میکرد که دیگر برای گفتن این موضوع خیلی دیر شده است.

هری حتی جرعت نمیکرد نگاهی به دراکو بیندازد، فقط چند قدم برداشت و به پنجره نزدیک تر شد.دست راستش را روی شیشه ی پنجره به آرامی قرار داد و به چهره ی هشت پا که هنوز هم اطراف پنجره ی سالن عمومی شنا میکرد، خیره شد.لحظه ای بعد، هری چهره ی دراکو را داخل شیشه ی پنجره دید.هری میتوانست صدای نفس های دراکو را به راحتی بشنوه! و البته که دیگر صدای سروصدای اسلیترینی ها براش معنایی نداشت.

تعجب کرده بود که چرا تا الان بلیز نیامده داخل سالن عمومی و این جو را به هم نزده! هری میخواست که سکوت را بشکند اما هیچ کلمه ای لایقِ بر هم زدن این سکوت پیدا نمیکرد!

دراکو هم از این سکوت خسته شده بود اما ترجیح داد که فقط به هری خیره بشود و منتظر بماند تا یک کلمه از دهان هری خارج شود.

ولی مثل اینکه هری قصد حرف زدن نداشت ، پس خودش اولین چیزی که به ذهنش رسیده بود را بر زبانش جاری کرد:«این هشت پا چقدر عجیب غریبه!»

هری نمیدانست چه جوابی باید در این مورد به او بدهد،پس یک موضوع دیگر را پیش کشید:«یه حس دژاوو¹ بهم دست داده! »

_:«خب بنظرم همچینم نادرست نیست!ما بارها اینجا اومدیم و به پنجره خیره شدیم، شاید چون سرگرمی دیگه ای نداریم؟ »

هری سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد و سوالی که تازه به ذهنش خطور کرده بود را با دراکو درمیان گذاشت:«چرا نمیری پیش بقیه؟»

هری سرش را چرخاند و با نگاهش به اسلیترینی هایی که روی مبل های راحتی نشسته بودند، اشاره کرد.

دراکو دست به سینه ایستاد و در جواب هری فقط چند کلمه گفت:«بحثشون جالب نیست! »

البته چون نمیتوانست احساس واقعیش را به هری بگوید این بهانه را جور کرده بود؟ هر چند او تا حدی درست گفته بود...بحث آنها نسبت به حرف زدن با هری آنقدرهاهم جالب نبود. حتی مکالمه های کوتاهش با هری او را به وجد میاورد!وقتی که هری از اتفاقاتی که توی کلاس درس برایش افتاده بود حرف میزد، یا وقتی که هری افکارش را جلوی دراکو و بقیه بروز میداد،دراکو بیشتر از همیشه تحت تاثیر قرار میگرفت؛البته اینکه دراکو پدر گروه به حساب می آید هم ممکن است یکی از دلایلش باشد!

Save meᯓDrarryStories to obsess over. Discover now