part thirty nine

43 3 9
                                        

«تا حالا شده اونقدر یکی رو دوست داشته باشی که نتونی میل شدید بوسیدنش رو که لحظه به لحظه توی وجودت بیشتر جا خوش میکنه، کنترل کنی؟احساس جدیدی برام نیست، اولین باری که همچین حسی داشتم رو یادم نمیاد.شاید جزو اولین دفعاتی بود که سعی کردم بهت نزدیک شم و دست رد به سینم زدی.شایدم از اونجایی شروع شد که توی جنگل ممنوعه ذهنم، شروع به نفس کشیدن، خندیدن و گریه کردن کردی.من تماماً اون لحظات رو تصور میکردم؛ با گوشت و استخوونم.تصور میکردم که چطوری وقتی گریه میکنی بغلت میکنم و بعد از اون برای اروم کردنت لب هات رو میبوسم یا حتی وقتی که شروع به خندیدن با صدای بلند می کردی موهاتو بهم میریختم و به چهره ات که توسط افتاب روشن شده بود لبخند میزدم.میخواستم بدونی..من بارها و بارها باهات داخل سرم زندگی کردم!خندیدم، گریه کردم، ازت مراقبت کردم، بوسیدمت، بغلت کردم و...فقط برام سخت بود که همون تصورات رو تبدیل به واقعیت کنم. راستش حتی فکرشم نمیکردم یه روز اونقدر بهت نزدیک باشم که بتونم تک تکشون رو انجام بدم، اینکه بتونم قطره های اشک روی گونه ت رو پاک کنم، یه چیزی فراتر از حس محبت و قدرت بهم میده.حالا بهم بگو، اسم اینو چی میزاری، هریِ من؟»

 مـتــنـی کــوتـاه از طـرف دراکــو مـالــفــوی꒷꒦🫂⊹˙.

برگرفته از کلمه ی  باسورکسیا basorexia، به معنی میل شدید به بوسیدن کسی.ریشه فرانسوی࿐
﹎﹎﹎

«درک زیادی از عشق و محبت، وابستگی و احساس امنیت نداشتم؛چطور ممکنه بعد از اشنا شدن با یه شخص تمام اینارو با تمام وجودم حس کنم؟من لیلیو داشتم، کسی که همیشه مراقبم بود، بهم عشق و محبت میداد،زندگیم بهش وابسته بود و اون میتونست کاری کنه احساس امنیت کنم؛ اما این حس ها متفاوت تر از هر چیزی بودن که اون بهم میداد!انگار که تمام عشق و علاقه ی لیلی برام کافی نبود و نمیتونستم ارزششو درک کنم.عشق؟ امنیت؟من فقط میتونم با یه در اغوش گرفتنِ ساده یا نگاه کردن بهش همشو بدست بیارم! لازم نیست به حرفای اطرافیانم گوش بدم تا از اضطرابم کم بشه، حضور اون میتونه منو استوار نگه داره.اون عین یه خونه برای منه.وقتی اطرافشم احساس میکنم میتونم هر کاری بکنم، از پس هر چیزی برمیام و  تنها حضورش برابری میکنه با صدها اغوشِ گرم، پرمهر و پر از امنیتِ بقیه افراد.اه،کاش اینقدر خجالت نمیکشیدم و میتونستم محکم بغلت کنم،درا.تو اینو دوست نداری؟»

مــتـنـی کـوتـاه از ذهـن هـری پــاتـر𓏲⊰🦋.˙˚∘܀

برگرفته از کلمه ی انهایپن enhypen،به معنی مکانی که مانند یک آغوشِ امن و محکم به نظر می‌رسد.ریشه لاتین✦
﹍﹍﹍

از دام بـوسـه راه گـریـزی اگـر کــه بـود، 

مــا خـود نـمـی‌شـدیـم چـنـیـن رام بـوسـه‌هـا!

Save meᯓDrarryOnde histórias criam vida. Descubra agora