part twenty nine

42 3 3
                                        

راستش من خودم عاشق از اینجا به بعدِ داستانمم...★


.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.

دامبلدور چوبدستی اش را زیر دهانش گرفت و چیزی زیر لب زمزمه کرد. لحظه ای بعد صدایش به وضوح در داخل سرسرای بزرگ شنیده می شد.... او با صدایی رسا و سرشار از ذوق گفت: 

-«خوش امدید به مراسم یول بال، با حضور افتخاری میهمانانِ هاگوارتز از مدارسِ دورمسترانگ و بوباتون!»

بعد از اولین جمله ای که دامبلدور گفت، همه دست زدند و سپس سکوتی عظیم سالن را فرا گرفت. همه منتظر بودند تا دامبلدور سخنان بیشتری بگوید و صحبتش را ادامه دهد. هری به کریستال ها با رنگ های متنوع و پری هایی که یک ساز دستشان بود و به ارامی می نواختند نگاه کرد. هدف از اوردن این پری ها چه بود؟! مگر آنها مخصوص ولنتاین نبودند؟ 

هری به زودی با شنیدن صدای پروفسور دامبلدور که از صمیم قلب برای انها ارزوی شادی در این مراسم را میکرد به خودش امد.دامبلدور در ادامه ی صحبت هایش گفت: «خوشحالم که مفتخرم تا به همراه قهرمانان مسابقات سه جادوگر و یاورم در این مراسم رقص، پروفسور مک گونگال، جشن رو شروع کنم!» 

سپس صدای انفجار برف های زیادی از اطراف شنیده شد. همگی دست زدند و به گوله برف های کوچکی که روی صورتشان می نشستند نگاه می کردند.هری با برقی در چشمانش به سمت تکه های کوچک برف نگاه کرد و مشاهده کرد که انها چطور بر روی زمین می نشینند.همه عقب رفتند و دایره وار در اطراف قهرمانان ایستادند. هری هنوز حتی فرصت نکرده بود که بقیه ی قهرمان ها، به همراه یارشان را ببیند. دراکو با لحن مهبوتی که در صدایش اشکار بود، با انگشت اشاره اش، به نوک شانه ی هری ضربه زد و نزدیک گوشش گفت: «پیس! هری!اونجارو نگاه کن...!»

تا هری خواست به سمتی که دراکو اشاره کرده بود برگردد، اهنگ رقص تانگو شروع شد و این بدین معنا بود که باید مراسم را با رقصیدن آغاز کنند.

دراکو دست راست هری را گرفته بود، در حالی که هری دست چپش را پشت گردن دراکو گذاشته بود.تمام کسانی که در اطرافشان بودند، با شور و اشتیاق می رقصیدند. دراکو در حالی که هری را نزدیک تر می کرد، دم گوشش گفت: «پشت سرم رو ببین.» هری فورا اطاعت کرد و نگاهی گذرا از گوشه ی سر دراکو انداخت. آیا او واقعا درست می دید؟ آن دختر هرماینی گرنجر بود؟ همان دوست گریفیندوری هری؟! پس چرا با ویکتور کرام به جشن امده بود؟ چرا موهایش از حالت عادی اش که فرفری و موج دار بودند، به حالت صاف در آمده بود؟ او واقعا در ان شب می درخشید. موهایش بسیار درخشان بودند؛ انگار که روغنی به سرش زده باشد. لباسش آبی بود و کمی از شکمش را به وضوح نشان می داد. این واقعا هرماینی جین گرنجر بود؟! 

Save meᯓDrarryDonde viven las historias. Descúbrelo ahora