اين قسمت اسمات ليان داره وسطاش :| اگه دوست نداريد نخونيد حوصله ندارم غرغر كنيد :| خودم وقتي نوشتمش اعصابم خورد شد حس خيانت ب هري ميكنم -_- حالا شمام غر بزنيد ب مولا دونه دونه انگشتتون ميكنم -_- فقط بخونيد و گوووووه نخوريد 🚫😂
-وااااااات ددددددددد فاااااككككك؟!
پاول با ديدن نتيجه ى بازى محكم روى پيشونيش زد و بدون توجه به اينكه لوسى اونجا روى مبل كنارشون نشسته و شاهد فيفا بازى كردن اون دونفره ، فحش داد. احتمالا اگه لويى اونجا بود گوش پاول رو ميبريد.
-انتظار نداشتى انقدر خفن باشم؟ سه دست خيلى بد ازم باختى...
پاول كلافه از سر جاش بلند شد و با يكى از پاهاش لگلدى نصيب مبل بيچاره كرد و چند بار دور خودش چرخيد.... بازى رو زيادى جدى گرفته بود و سه بار باخت براش خيلى زياد بود.
-بنظرم كه تو حواس عمو پاول رو پرت كردى...
لوسى همونطور كه يه اخم كوچولو و كيوت به زين كرده بود ، گفت... انگار كه انتظار داشت با اخم حساب كار دست زين بياد و متوجه بشه اينجا لوسى موهاى هركسى كه عموش رو اذيت بكنه ميكنه...
-واقعا كه اينجا كسى طرف من نيست...هرى منو تنها گذاشت با شماها ...
-نخيرم اگه هزى ام بود باز طرف منو عمو پاول بود...
قبل از اينكه زين و پاول واكنشى به لوسى و لحن بانمكش نشون بدن، ايان با حالتى داغون جلوشون ظاهر شد.
-لويى و هرى هنوز برنگشتن اونوقت شماها نشستيد بازى ميكنيد؟!
غريد و سريع پالتوش رو پوشيد و مال پاول رو هم روى پاهاش انداخت و گفت:
-پاشو بايد خودمون بريم دنبالشون ... تلفن هاشون در دسترس نيست!
-ايان...شايد فقط تو ترافيك گير كردن و يا خريدشون طول كشيده...
ايان دست پاول رو گرفت و محكم كشيد و با لحن عصبى اى سر برادرش فرياد زد:
-لطفا ايده نده پاول... انقدر دير كردن عادى نيست...و زين لطفا مراقب لوسى باش ما زود برميگرديم...
ESTÁS LEYENDO
Dark Street
Fanfictionزندگى دوست داشتنى من با ورود مرد مرموزى بهم خورد. مردى كه شباهت خيلى زيادى به دخترم داشت!
