{خب گايز...اين قسمت اولش نيمچه اسمات ليانه... نميخوايد نخونيد چون هركى غر بزنه چك ميخوره 😐
اين قسمت تقديم به همه ى ليان شيپرايى كه خيلى حمايت كردن 💙 گفتم قبل از اينكه پارتون كنم يكم بهتون حال بدم...
باشد كه هرى ببخشد 😂💚}
وقتى هرى خارج شد ، لويى آروم در رو بست و چشم هاى خستش رو ماليد.
-امشب متفاوت بودى لو...
ايان با لبخند به لويى گفت.
لويى برخلاف هميشه با نفرت به هرى نگاه نميكرد و اين باعث ميشد كه ايان تعجب بكنه. اون نگاه ها تا هفته ى پيش سرشار از كينه بود.
-من هميشه با متفاوت بودنم سورپرايزت ميكنم نه؟
ايان قبل از اينكه لويى از كنارش رد بشه و سمت اتاقشون بره، اون رو توى بغلش كشيد و زير گوش كيتن نرمش رو بوسيد و همين باعث شد كه لويى توى بغل ايان شل بشه. جورى كه اگه دست هاى ايان دورش حلقه نشده بود، روى زمين جارى ميشد!
-اوه لاو ... تو امشب متفاوت بودى اما براى استايلز... نه من. خب نظرت چيه امشب ما هم متفاوتشو امتحان كنيم؟
ايان با لحن مملو از شيطنت گفت و لويى با مشت كوچيكش روى سينه ى ايان كوبيد.
-هى من امشب خيلى خسته ام.
-ميدونم... براى همين گفتم متفاوتشو تجربه كنيم. اين خيلى سوييته... وقتى تو خسته اى و دارى بيهوش ميشى اما با ديدن دوست صميمى و نچندان كوچولوت خواب از سرت ميپره!
چشم هاى لويى گرد تر از اين نميشد...
خيلى كم پيش ميومد ايان زياد سر اين مسائل شوخى بكنه... خب ايان ترجيح ميداد به سرعت سر اصل مطلب بره!
-كاااامااان... ايان انتظار داشتم لااقل منظورت از تفاوت يه سبك جديد باشه...
لويى با لحن به ظاهر دلخورى گفت و ايان نتونست خودش رو كنترل كنه و محكم لب هاى اون پسر رو نبوسه.
بوسشون خيلى زود درتى شد و صداى هات اون كيس سالن رو پر كرد و همين زنگ خطرى براى لويى بود.
-هى لوسى خونستا...
ايان با يه حركت لويى رو مثل عروس بلند كرد و سمت اتاق خوابشون حركت كرد.
وقتى به اتاق رسيدن در رو با باسنش بست و لويى رو روى زمين گذاشت.
وقتى خيال هر دو راحت شد كه در توسط ايان قفل شده دوباره شروع به بوسيدن هم كردن... همونقدر هات و همونقدر شيرين.
ايان لويى رو بلند كرده بود و لويى طبق عادتش پاهاش رو دور كمر همسرش حلقه كرده بود.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Dark Street
Fanficزندگى دوست داشتنى من با ورود مرد مرموزى بهم خورد. مردى كه شباهت خيلى زيادى به دخترم داشت!
