****به نام خدا****
️⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔🔮⚔
**** اول شخص - مانی ****
با حرص به دور و برم نگاهی انداختم و بعد، با نفرت نگاهمو از سگهای کثیف و گندهی روبروم گرفتم و به پاهام خیره شدم.... حالم داشت از تموم اینا به هم میخورد.... کاش میتونستم توی صورت کَریه تکتکشون بالا بیارم!نگران، زیر چشمی نگاهی به بچهها انداختم که...
نهههههه!!!! باورم نمیشدددد!!!! اونا.. اون احمقا الان.. اون قیافههای مبهوت واسه چی بود؟؟؟؟ نکنه.. نکنه تو کف در و دیوار این قصر پر زرق و برق مونده بودند؟؟؟؟ خدای من باورم نمیشهههه!!!! چطور میتونند انقدررر فرومایه باشند؟؟ خدایااااا!!!!انقدر اعصابم از بیظرفیتی دختر پسرای دور و برم خرد شد، که سرم رو بسرعت و با اخمای تو هم گره خورده ، انداختم پایین و انگشتامو محکم توی هم قلاب کردم.... لعنت هیچوقت نباید توی اون پارتی کوفتی شرکت میکردم!...
من مرز بین دخترا و پسرا بودم و معلوم بود اون آشغالا حتی نمیدونستن من چیام و منم نمیدونستم اگه بخوان دختر و پسرا رو جدا کنند، باید چی بگم؟؟ اونا منو مینداختن توی پسرا ولی من حتی یک نفر از اون اراذل رو هم نمیشناختم! اگه میرفتیم توی یه اتاق و بعد، اون لاشیا میفهمیدن من ترنسم.. واویلاااا!! حتی تصورشم وحشتناک بنظر میرسه!!..
و بدتر از اون...! اگه همینجا جلوی همه میگفتم که ترنسم و میخوام با دخترا باشم، چی؟؟ حتما مث خر بهم میخندیدند! اگه بعدش اذیتم میکردند چی؟؟ یا.. واااای فکرشو بکن اگه اونا اصن ندونن ترنس چیه، چی؟؟؟؟
خدایاااااا!! من حتی آرایش ملیحی دارم و این ممکنه به اونا این توهم رو بده که من از اون پسرای آشغال یا هرزهام یا حتی از اونایی که زیر همه میرن!... خدایا این چه مصیبتی بود که ما رو توش انداختی آخه؟؟ مامان عمرا نفرینم نکرده بود ولی خدایا! خودت جاش نفرینم کردی؟ کاش به حرف مامان گوش میدادم و به اون پارتی نمیرفتم! لعنت به من، که خودم کردم که لعنت بر خودم باد!...
چشمام داشتن پر میشدند ولی آخرین کاری که ممکن بود توی زندگیم انجام بدم ، این بود که جلوی یه مشت خوک کثیف گریه کنم و بذارم مث خر بهم بخندن و مسخرهم کنند!...
**** اول شخص - مرصاد **
درحالیکه دکمهی سر آستینم رو تنظیم میکردم، توی راهرو قدم برداشتم تا به راهپله برسم. در امتداد زاویهی دستم ، نگاهی به جمعیت کف سالن انداختم.... سه ردیف دهتایی دختر و پسر.. که بیشترشون ، با جمعیت قابل توجهی، دختر بودند.همهی شیخ و رئیسا وایساده بودند و فقط منتظر من بودند.... پوزخندی زدم.. داشتند با چشماشون دخترا رو و حتی بعضیاشون پسرا رو، میخوردند!... اگرچه ما پسرا رو واسه حمالی وارد میکنیم، ولی بازم چندتاییشون کارای دیگهای بهشون تحمیل میشه که البته اکثرا یا خودکشی میکنند، یا انقدر اقدام به فرار میکنند که آخرش کشته میشن یا میشن طعمهی همیشه در بند شیخا و قدرتمندای سادیسمی و روانی! که این هم کمی از جهنم قبلیشون نداره و تجاوز هم گاهی شاملش میشه البته با درد بیشتر و عذاب وحشتناکی که باعث میشه هر لحظه آرزوی مرگ کنند، که البته دست و پای بستهشون اجازهی راحت نشستن هم بهشون نمیده!؛ چه برسه به فرار!...

YOU ARE READING
☾✵Learn To Obey✵☽
Mystery / Thriller❌❌متوقف شده❌❌ ⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔ ⛓🔱❗️Learn To Obey❗️🔱⛓ ⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔ *# یاد بگیر اطاعت کنی #* شخصیتای داستان مانی (یه پسر ترنس) و شیرین (یه دختر آروم با موهای قهوهای روشن و چشمای عسلی) هستند که توی یه پارتی دزدیده میشن و سر از عربستان درمیارن...