🌵ᴄʜᴀᴘ 19🥀

214 35 10
                                    


11/September/2020 - Friday
Published at : 1:15 pm.
۱۳۹۹/۰۶/۲۱ - جمعه - ساعت یک و ربع سر ظهر

--------------------------------------------------

چندتا پارت کوتاه در راهه. غر نزنینا -_-
نظر که نمیدین دیگه... ووتم که نمیدین.
خجالت بکشین. اینهمه من با جون و دل مینویسم. بعد، یه انگشت کردن اون ستاره رو زورتون میاد انجام بدین. ؛/

یه چیزی بین ناراحت و عصبانی‌ام از دستتون.
البته میدونم اهمیت چندانی نمیدین ولی بازم گفتم در جریان باشید. -_-

.
.

✷✵ مانی ✵✷

+ خوش اومدید بانو! »
با لب و لوچه‌ی کج‌کرده و یه پوزخند نفرت‌انگیز گفت و منم فقط لبمو کج کردم و گفتم : مغسی سینیاریتو! »

با حرص نگام کرد و منم جوابشو با نارنجکای در حال انفجار توی چشمام دادم.. چشماشو ریز کرد منم چشمامو ریز کردم. لباشو فاصله داد و دندونای به هم چسبیده‌شو نشونم داد. منم...

= هی هی! الان همدیگه رو میکُشید! بسه دیگه! » (انگلیسی)
با پادرمیونی عماد، دست از سلاخی کردن همدیگه با چشمامون، برداشتیم....

- بهش بگو دوستم کجاست؟ »
+ بهش بگو تا خودش ازم نپرسه جواب نمیگیره! »

عماد دستشو گرفت سمت همون اتاقی که سه روز توش بودم و گفت : دوستت اونجاست! »

مرصاد با چشمای وق‌زده نگاش کرد و غرید : عمااااددد!!!! »

با پوزخند رد شدم و گفتم : بهش بگو میتونه بره خودشو به فاک بده! »

از کنارش که رد شدم، یهو صدای داد عماد سر جام میخکوبم کرد : مرصاااد!! »

سریع برگشتم و دست بالا رفته‌ی مرصاد رو بالای سرم دیدم!
با بهت به عماد رو کردم : میخواست.. الان این میخواست منو.. بزنههه؟!؟؟ »
= تو برو توی اتاق! برو مانی! »

با شوک سریع چرخیدم و رفتم سمت اتاقه...

= از دست تو! » (عربی)
+ رو اعصابمه! » (انگلیسی)

دیگه با باز و بسته کردن در، بقیه حرفاشونو نشنیدم...
با چشمام دنبالش گشتم.. روی صندلی نشسته، دستشو زده بود زیر سرش روی میز تحریر و خوابش بوده بود....
واااعیییی خدااااععع چقد کیوتتتت بوووودددد!!!! من مُردممممم!!!! ؛}}}}

آروم آروم رفتم جلو و خم شدم روش و زل زدم بهش.... خیلی خوشگل بود!... انقدر ناز خوابیده بود که دلم نمیومد بیدارش کنم....

یهو آتیش گرفتم!
حتما تقصیر اون مرصاد کونیه! حتما انقدر بهش کار گفته و سخت گرفته، که حالا بچه‌م دو دیقه هم که اومده منو ببینه، از خستگی خوابش برده... الهی من بمیرم برات.... :(

یهو در از پشت سرم باز شد!.. قبل از اینکه بخوام ببینم کیه، از ترس اینکه صدایی ازش دربیاد و شیرینو از خواب خرگوشیش بپرونه، پرش زدم افتادم سرش و دستمو محکم چپوندم دم دهنش..
و بعد متوجه شدم که.. فاک! مرصاد بود کع! ://

☾✵Learn To Obey✵☽Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon