✷✷ اول شخص - مانی ✷✷
کل موهای بدنم سیخ شده بود!! نمیدونستم چه.. چه واکنشی باید نشون بدم الان!؟ اون خیلی قوی و خشن بود و اثر ضرب شستش روی صورتم هنوزم داشت میسوخت! اما کار درست این بود که من مقاومت و مخالفت کنم ولی، اون اونقدر قدرتمند بود که کار اشتباهِ مورد نظرش رو به من تحمیل کنه، نه؟!..
هنوزم نمیدونستم تا چه حد میخواد پیش بره ولی.. میدونستم که خطرناک، و ترسناکه! و اشتباه! و قطعا گناه! و کثیف!! آره بیشتر از همه، کثیف بود! اون یه عرب پست پلید کثافتزاده بود و من حالم از تموم این نسل به حد مرگ به هم میخوره!!.. حااالمممم به هم میخوره از تکتکشون! تکتک لباسای زشت و بیریخت سفیدشون و عمامههای قهوهای و سیاهشون! و مدل راه رفتنشون و دمپاییهای چرمشون و پوستای سیاه و صداهای کلفت و پوستای زمخت و پشمالو و میمونمانندشون و همینطور اون لهجهی غلیظِ گوهشون!! حالم از همهشونننن به هم میخوره و حتی اگه بمیرم هم، نمیذارم یکی از این کثافتا خودشو با من یکی کنه!! نمیذارمممم!! عمراااا!!!!
توی یه لحظه، محکم هلش دادم عقب و داد کشیدم: دستای کثیفتو به من نزن حرومزادهههه!! »
با چشمای درشت بهم نگاه کرد. شوکه شده بود، نه؟!..
مدتی نگام کرد و بعد، به سمتم قدم برداشت!...صورتش خنثی بود و من داشتم از ترس زهرهترک میشدم! تازه داشت یادم میومد که چه بلاهایی سر دخترایی که دزدیده و به عراق و عربستان برده میشن، میاد! اینکه اون عربهای پست فطرت باهاشون چیکارا میکنند! لعنتی من نمیخوام اون آشغال باهام سکس کنه!! نمیخواممم!!..
یهو یادم افتاد که.. لعنتی من یه پسرم!! اون.. پس اون.. آشغالللل، میخواد با یه پسر بخوابه؟!؟!؟! فکر نمیکردم این کثافتا همجنسباز هم شده باشند! تاحالا درمورد پسرا چیزی نشنیده بودم! ولی نگاه اون عوضی، دقیقا همین منظور و قصد رو در بر داشت! من نمیخواستم با اون کثافت بخوابم! نمیخوامممم!!!!
فورا عقب عقب رفتم.... این سالن به اندازهی کافی بزرگ بود که بشه توش مسابقهی دو گذاشت!...
بلند به انگلیسی داد زدم : من با تو نمیخوابم حرومزادههههه!!!! »
میدونستم که با همچین رفتار و فحشی، دقیقا سند گاییده شدن و مرگم رو امضا کردهم ولی.. دقیقا قصد منم همین بود! اینکه قبل از اینکه اون غلطی که میخواد رو، باهام بکنه، انقدر عصبانیش کنم که دخلمو بیاره!... قطعا نمیتونستم از اینجا فرار کنم ولی حداقل این راه که وجود داشت!!..
ولی چرا؟!؟! برعکس تصورم، اون با نیشخند ریلکس و چهرهی خیلی خیلی شیطانی و ترسناکی، بهم بازم نزدیک شد و جلوتر اومد! بازم عقب رفتم. میدونستم اون انگلیسی میفهمه و پس تموم حرفامو انگلیسی میزدم : عوضی بهم نزدیک نشو! نیا جلووو!! برو عقبببب!! حالم ازت به هم میخوره! حالم از همهتون به هم میخورهههه!! همهتون برید به جهنمممم!! »

YOU ARE READING
☾✵Learn To Obey✵☽
Mystery / Thriller❌❌متوقف شده❌❌ ⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔ ⛓🔱❗️Learn To Obey❗️🔱⛓ ⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔ *# یاد بگیر اطاعت کنی #* شخصیتای داستان مانی (یه پسر ترنس) و شیرین (یه دختر آروم با موهای قهوهای روشن و چشمای عسلی) هستند که توی یه پارتی دزدیده میشن و سر از عربستان درمیارن...