(لیام)
تک دکمه ی کت دودی رنگش رو میبنده و حینی که عینکش رو رو از روی چشم هاش برمیداره وارد کلینیک کریس میشه
جایی که با کریس و اریک قرار گذاشته تا همدیگه رو ببینن و بعد از اون برای خوردن ناهار، به رستورانی که همون نزدیکی هاست برن
اما قبل از اینکه دستش دستگیره رو لمس کنه و وارد اتاق بشه با شنیدن اسم زین از زبون اریک سرجاش متوقف میشه:
_من وارد اون شرکت شدم و مشخصات زین رو بهشون دادم
ادعا کردم از کار عکاسیش خوشم اومده و میخوام باهاش قرارداد ببندم
اونا ام گفتن با بوهن رفته سر قرار!
حتی به عنوان پسری که با بوهن رابطه داره ازش اسم بردن!
جملاتی که باعث میشن هردو دست لیام مشت بشن و نفس های بلند و عصبیش خواهان دریدن قفسه سینه ش باشن
همین الان چی شنیده؟
زین با بوهن رابطه داره؟
نمیتونه باور کنه
نمیتونه باور کنه که بعد از اون همه گوشزد و مراقبت زین بی اهمیت به همه چیز کار خودش رو کرده باشه!
اما اریک که دروغ نمیگه، میگه؟
نه...
بلافاصله اخم عمیقی بین ابروهاش کشیده میشه و قفل شدن فکش از شدت حرص و عصبانیت توی چشم میزنه
حس میکنه جوری ضربه خورده که حتی قدم برداشتن براش کار سختیه...
چی میشه وقتی میفهمی کسی که همه ی زندگیت رو به پاش ریختی سر سوزنی برات ارزش و احترام قائل نشده؟!
شقیقه هاش تیر میکشن و وقتی حس میکنه نفس کم آورده بالایی ترین دکمه ی پیراهنش رو باز میکنه
گوشیش رو از جیبش بیرون میکشه و حینی که از اون ساختمون بیرون میره شماره زین رو میگیره
و به ثانیه نمیکشه که صداش رو زیر گوش خودش میشنوه:
زی_جانم
لی_کجایی؟
گرفتگی صداش زین رو متعجب میکنه
زی_عامم... بیرون... چیزی شده؟
لی_تا نیم ساعت دیگه خونه باش
زی_ولی...
قبل از اینکه بتونه ادامه بده تماس از سمت لیام قطع میشه
عصبانیتش رو حس کرده اما نمیدونه برای چی!
الی_چیشد؟
رو به چهره ی متعجب اون پسر میپرسه
زی_هیچی
گوشیش رو توی جیب هودیش برمیگردونه و به حرفش ادامه میده:

YOU ARE READING
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed
Non-Fictionبقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم