خیره به میز شیشه ایه رو به روش شامپاینشو مزه میکنه و سعی داره با استفاده از سکوت و تاریکی شب افکار به هم ریخته شو سر و سامون بده
زینی که چند دقیقه پیش از کابوس هولناکش بی قرار شده
کیتی که از صبح تا به الان توی خونه ش بوده و با پسرش وقت گذرونده در صورتی که لیاقت همچین فرصتی رو نداشته
ویلی که به نظر میاد داره به کیت عادت میکنه و بهش علاقه مند میشه بدون اینکه بدونه اون دختر مادرشه
و دیویدی که رنگ سیاه به سر و روی زندگیش پاشیده
همه و همه باعث میشن خواب به چشماش نیاد و تمایل به خالی کردن پاکت سیگارش داشته باشه
و در نهایت با پوستی که قاچ خورده و چشمایی که قدمی به کور شدن نزدیک تر شدن زیر دوش آب سرد بشینه و برای به دست آوردن ذره ای آرامش تقلا کنه
همینقدر آشفته و درهم...
وضع زندگیش چندین ساله که به این حالات دچاره
با صدای زنگ خوردن گوشیش از فکر بیرون میاد و بدون نگاه کردن به اسکرین تماسو وصل میکنه
کمی اون طرف تر کیت که به تازگی ویلو خوابونده با شنیدن اسمی که لیام به زبون میاره از حرکت متوقف میشه و سر انگشتاشو به نرده های چوبی فشار میده
لی_حالشون خوبه؟
...+
لی_کی برمیگردن لندن؟
...+
لی_زین خوشحال میشه
...+
لی_آخر هفته عمارت پین خیلی خب
...+
لی_تمایلی ندارم ولی باشه
...+
لی_فعلا
تماسو قطع میکنه و همون لحظه کیت با طی کردن آخرین پله خودشو به نشیمن میرسونه
لی_ویل خوابید؟
ک_آره... من دیگه میرم
لحنش مثل همیشه نیست و تیرگی چشماش با اخم ظریفی که بین ابروهاش جا خوش کرده هماهنگی داره
لی_باشه... اوبر بگیر... یا اگه میخوای سوییچ ماشینم روی میزه
با بیحوصلگی زمزمه میکنه و از جاش بلند میشه
چند لحظه بعد روی ردیف پله ها به سمت کیت که مشغول پوشیدن پالتوشه برمیگرده و ادامه میده:
لی_فکر نمیکنم نیازی باشه ازت تشکر کنم چون امروز وظیفتو انجام دادی که از ویل مراقبت کردی
دو ردیف دیگه از پله ها رو طی میکنه و با چیزی که یادش میاد برای بار دوم به سمت اون دختر برمیگرده:

KAMU SEDANG MEMBACA
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed
Nonfiksiبقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم