twenty five

3.1K 440 1.4K
                                    

خیره به میز شیشه ایه رو به روش شامپاینشو مزه میکنه و سعی داره با استفاده از سکوت و تاریکی شب افکار به هم ریخته شو سر و سامون بده

زینی که چند دقیقه پیش از کابوس هولناکش بی قرار شده

کیتی که از صبح تا به الان توی خونه ش بوده و با پسرش وقت گذرونده در صورتی که لیاقت همچین فرصتی رو نداشته

ویلی که به نظر میاد داره به کیت عادت میکنه و بهش علاقه مند میشه بدون اینکه بدونه اون دختر مادرشه

و دیویدی که رنگ سیاه به سر و روی زندگیش پاشیده

همه و همه باعث میشن خواب به چشماش نیاد و تمایل به خالی کردن پاکت سیگارش داشته باشه

و در نهایت با پوستی که قاچ خورده و چشمایی که قدمی به کور شدن نزدیک تر شدن زیر دوش آب سرد بشینه و برای به دست آوردن ذره ای آرامش تقلا کنه

همینقدر آشفته و درهم...

وضع زندگیش چندین ساله که به این حالات دچاره

با صدای زنگ خوردن گوشیش از فکر بیرون میاد و بدون نگاه کردن به اسکرین تماسو وصل میکنه

کمی اون طرف تر کیت که به تازگی ویلو خوابونده با شنیدن اسمی که لیام به زبون میاره از حرکت متوقف میشه و سر انگشتاشو به نرده های چوبی فشار میده

لی_حالشون خوبه؟

...+

لی_کی برمیگردن لندن؟

...+

لی_زین خوشحال میشه

...+

لی_آخر هفته عمارت پین خیلی خب

...+

لی_تمایلی ندارم ولی باشه

...+

لی_فعلا

تماسو قطع میکنه و همون لحظه کیت با طی کردن آخرین پله خودشو به نشیمن میرسونه

لی_ویل خوابید؟

ک_آره... من دیگه میرم

لحنش مثل همیشه نیست و تیرگی چشماش با اخم ظریفی که بین ابروهاش جا خوش کرده هماهنگی داره

لی_باشه... اوبر بگیر... یا اگه میخوای سوییچ ماشینم روی میزه

با بیحوصلگی زمزمه میکنه و از جاش بلند میشه

چند لحظه بعد روی ردیف پله ها به سمت کیت که مشغول پوشیدن پالتوشه برمیگرده و ادامه میده:

لی_فکر نمیکنم نیازی باشه ازت تشکر کنم چون امروز وظیفتو انجام دادی که از ویل مراقبت کردی

دو ردیف دیگه از پله ها رو طی میکنه و با چیزی که یادش میاد برای بار دوم به سمت اون دختر برمیگرده:

Violet♡[Ziam] Season 1 CompletedOù les histoires vivent. Découvrez maintenant