اسمش علاقه نیس ، عادته
مثه سیگار ، هیچ سیگاری ای عاشق سیگارش نیس فقط بهش عادت داره.
.
.
.
.
.
.
.
.
.ساعد دست چپشو زیر سرش میذاره و برای دهمین بار شماره ی پسرشو میگیره اما چیزی جز در دسترس نبودنش نصیبش نمیشه
نفس کلافه ای میکشه و با حس لب های سردی روی قسمت حساس شکمش با بی حوصلگی «بسه» رو لب میزنه اما انگار اون مرد هیچوقت تا این اندازه براش حریص نبوده که بی توجه بهش به تکون دادن لب هاش و بوسیدن نقطه به نقطه ی بدنش ادامه میده
انگار که همه چیز برای دامن زدن به عصبانیت و حال بدش تنظیم شده باشه و بدون اینکه بخواد تو شرایطی که باب میلش نیست قرار گرفته باشه اما در واقع با خواست خودش پیش مردی اومده که جز آسیب زدن بهش کاری نکرده و هیچوقتم نمیکنه
چشماش از افکار مشوشی که بی وقفه تو سرش پرسه میزنن تغییر رنگ میدنو اون عسلی هایی که تا چند دقیقه پیش میشد رگه های سبزو توشون دید به قهوه ای های تیره و تاریک تبدیل میشن
در مقابل تو اون چشمای آبی و روشن چیزی جز لذت و آرامش موج نمیزنه، انگار که بعد از مدت ها چیزی که براش ارزش داشته و گمش کرده بوده رو دوباره بدست آورده
و همین باعث طمع بیش از حدش برای لمس بی نهایت بدن بی نقصه پسر رو به روشه
تا حدی که حتی خودشم متعجبه از اینکه تا این اندازه حریص و تشنه س برای زیبایی های آشکار و نهفته ای که میتونه تو پیچ و خم اون بدن پیدا کنه و ازشون لذت ببره
لیام بی توجه به نگاه خیره ی اون مرد روی بدنش برای صدمین بار شماره ی پسر سر به هواشو میگیره و به ساعت نگاه میکنه
دیوید اما بی هیچ تشویش و نگرانی ای تک تک کبودیای ریز و درشتی که روی اون بدن سفید به جا گذاشته رو از نظر میگذرونه و برای پررنگتر کردنشون از دندونای تیزش بهره میگیره تا بتونه صدای ناله های زیبای اون پسر بدخلقو بشنوه اما چیزی نصیبش نمیشه
همه ی نقاط حساس بدنشو از حفظه، همه ی بالا پاییناشو، همه ی قسمتایی که با لمسشون بدنش به لرزه درمیاد اما نه تا وقتی که حواسش پرت چیز دیگه ای باشه
پس بین پاهاش بالا میاد و با یه حرکت اون وسیله ی الکترونیکی مزاحمو از بین دستاش چنگ میزنه و روی میز میذاره
نگاه تیره و تلخ لیام بی هیچ حرف و اعتراضی اون چشمای آبی رو که سرشار از سلطه گری و تحکمن از نظر میگذرونه و دستش سمت گوشیه روی میزش میره تا برش داره اما مرد بزرگتر با عملکرد سریعش مچ هر دو دستشو میگیره و بالای سرش نگه میداره
د_بهتره حواستو بدی به من عزیزم هوم؟
نگاه بی حس لیام ترغیبش میکنه تا مثل همیشه بخواد به اتفاقات نیمه ی تاریک اون رابطه ی بی نام چنگ بزنه پس سرشو تا نزدیک گوشش پایین میبره و با لحن آرومش زمزمه میکنه:

VOUS LISEZ
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed
Non-Fictionبقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم