fifty seven

759 124 379
                                    

فلش بک

(لویی)

خیره به نقطه ی نامعلوم جلوی روش، محتویات فنجون قهوه ش رو هم میزنه و هرچند لحظه یک بار نفسش رو با کلافگی از ریه هاش بیرون میده

سه روز از زمانی که زین خودش رو گم و گور کرده میگذره...

به هیچکس نگفته کجا رفته و تلفنش هم خاموشه!

چجوری انقدر دل گنده شده؟!

زین هیچوقت کسی نبوده که عالم و آدم رو توی بی خبری بذاره و خودش رو گم و گور کنه

درواقع زین هیچوقت کسی نبوده که بتونه با خواست خودش به دوری از لیام رضایت بده!

میدونه که اتفاقی براش نیوفتاده و لازم نیست کلانتری ها، بیمارستان ها یا پزشک قانونی ها رو دنبالش بگرده

چون اون پسر قبل از رفتنش بهش خبر داده که چند روزی قراره نباشه، اما نگفته کجا میره یا اصلا چرا میره؟!

فقط نوشته که لازم میدونه برای مدتی از تمام اون جریانات فاصله بگیره

تصمیمی که لویی رو با کوله باری از اضطراب و نگرانی توی اون چهار دیواری حبس کرده

اون پسر در حال حاضر حتی نیک رو هم کنار خودش نداره

چون دکترها تاکید داشتن که به خاطر تشنج های پی از پی اش بهتره تا هفته ی آینده توی بیمارستان بستری بمونه...

با فکر به این موضوع هاله ی سنگینی از احساس غم و سرما دور تنش میپیچه

توی تمام سال های گذشته، هیچوقت تا این اندازه احساس تنهایی نکرده...

زین...

پسری که توی اولین سال های زندگیش، دنیای سیاه و سفیدش رو رنگی کرده

نیک...

کوچولوی آسیب پذیری که قبل از وارد شدن به دبیرستان، به یک قهرمان تبدیلش کرده

لیام...

مردی که توی تلخ ترین روزهای زندگیش دستش رو گرفته و پشت و پناهش بوده

هری...

مخلوق شیرینی که خیلی وقت ها از فکر کردن به وجودش هم لبخند عمیقی روی لب هاش کشیده شده

الیز...

الیز...

الیز...

دردی که هیچوقت تسکین پیدا نمیکنه...

با کوبیده شدن وحشیانه و بی وقفه ی در ورودی از فکر بیرون میاد و نگاهش رنگ تعجب میگیره

کی تصمیم گرفته این ساعت از شب در خونه ش رو اونجوری بکوبه؟!

نگاهش رو از عقربه های ساعت مچیش میگیره و درحالی که اخم ظریفی بین ابروهاش گره انداخته به سمت در خونه قدم برمیداره

Violet♡[Ziam] Season 1 CompletedWhere stories live. Discover now