.
.
.
.
.
.
.10am
سر جاش جابه جا میشه و چشم های دردناکش رو باز میکنه
سر و صداهای گاه و بی گاهی که از آشپزخونه میاد توجهش رو جلب میکنن، احتمالا لویی مشغول آماده کردن صبحانه س
نیک مثل سه ساعت قبل روی کاناپه خوابه و این بار بالش لویی زیر سرش قرار داره
با صدای نوتیف گوشیش نگاهش رو از اون پسر میگیره و سر جاش میشینه، به تیشرت سفید رنگی که تنشه نگاه میکنه و بلافاصله رو به جلو خم میشه تا رنگ جوراب هاش رو چک کنه
وقتی خیالش از همرنگ بودن تیشرت و جوراب هاش راحت میشه نفسش رو با آسودگی بیرون میده و گوشیش رو از جیبش بیرون میکشه
اما کی گفته قراره روزی برسه که اون پسر بدون دغدغه صبحش رو به شب برسونه؟
بدون اینکه جواب تکستی که براش اومده رو بده از جاش بلند میشه و با اولین قدمی که برمیداره مچ پاش به شدت تیر میکشه
زی_لعنت بهش
با عصبانیت غر میزنه و چشم هاش رو روی هم فشار میده
و وقتی برای بار دوم صدای نوتیف گوشیش رو میشنوه با کلافگی و بی توجه به درد پاش به سمت آشپزخونه قدم برمیداره
لو_خوب خوابیدی؟
درحالی که بطری آب پرتقال رو از یخچال بیرون میاره میپرسه و زین بی هیچ حرفی سر تکون میده
لو_پس چرا قیافت اینجوریه؟
لیوان آب پرتقال رو به دست اون پسر میده و زین همچنان به تکون دادن سرش به دو طرف اکتفا میکنه
لو_چیزی شده؟ اگه به خاطر ماجرای امروزه...
زی_نه، تو حالت خوبه و دیگه بقیه ش مهم نیست
با قاطعیت بین حرف اون پسر میاد و تا حدودی خیالش رو راحت میکنه
لو_پس؟
زی_چیزی نیست، فقط باید برم از چندجا عکس بگیرم
به آرومی توضیح میده اما برای لویی قانع کننده نیست!
اون پسر هیچوقت یاد نمیگیره که چطور باید دروغ بگه تا طرف مقابلش متوجهش نشه!
.
.
.
.
.
.
.وارد شرکت میشه و طبق عادت، تک دکمه ی کت سورمه ای رنگش رو باز میکنه
+سلام قربان صبحتون بخیر
سر تکون میده و نگاه کوتاهی به چهره ی اون دختر میندازه
لی_برنامه ی امروز رو بیار اتاقم
+چشم فقط...
نگاه منتظرش باعث میشه آلیس به سرعت حرفش رو ادامه بده:

YOU ARE READING
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed
Non-Fictionبقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم