با تنبلی سرجاش غلت میزنه و دستشو به قصد پیدا کردن گوشیش روی میز کنار تخت میکشه
زی_فاک یو
وقتی نمیتونه اون وسیله ی الکترونیکی مزاحمو پیدا کنه پر حرص میغره و چشماشو باز میکنه
سرجاش نیم خیز میشه و با چنگ زدن به گوشیش که لبه ی انتهاییه اون میز چوبی قرار داره دکمه ی اتصال تماسو لمس میکنه
زی_چی میگی؟
از اونجایی که میدونه کی پشت خطه پرخاش میکنه و با اخمای درهمش به ملحفه های سفید رنگ خیره میشه
لو_گاییدمت بای
بلافاصله قطع میکنه و زین با بهت و عصبانیت به اسکرین گوشیش خیره میشه
در واقع به این عادت کرده که اون پسر هرروز صبح بهش زنگ بزنه و با فحش دادن برای خودش حاضری بزنه اما به هر حال نمیتونه برای از دست رفتن حس خوبی که وقت خواب داره عصبانی نباشه
زی_لعنت بهت
زیرلب میغره و بعد از خاموش کردن گوشیش روی تخت دراز میکشه تا دوباره بخوابه اما به محض قرار گرفتن سرش روی بالش یادش میاد که دیشب قبل از خواب توی این موقعیت نبوده
متعجب به اطرافش نگاه میکنه و اصلا یادش نمیاد که کی اومده به اتاقشو روی تختش خوابیده
اتفاقات دیشبو توی ذهنش مرور میکنه و با یادآوریِ اینکه قبل از نیمه شب، همراه لیام روی کاناپه خوابش برده به سرعت سرجاش نیم خیز میشه
درد کمی رو توی ناحیه ی گردنش حس میکنه اما اونقدری نیست که اذیت کننده باشه
به سرعت از تخت بیرون میاد و به سمت در اتاق حرکت میکنه
هنوزم گیج خوابه و سر و وضعش توی بدترین حالت خودش قرار داره
موهای مشکی و بهم ریختش حالت گرفتنو مژه های بلندش با لجبازی به هم گره خوردن
آستین رکابیِ سایز بزرگ و سورمه ای رنگی تنشه که تا نیمه های رونش میرسه و قسمت کمی از شلوارک سورمه ایشو زیر خودش پنهون کرده
قسمتی از لباسش توی شلوارش فرو رفته و جورابای لنگه به لنگه ش افتضاح توی چشم میزنن
بدون در زدن وارد اتاق لیام میشه و با شنیدن صدای آب که از حموم میاد خیالش از بابت اینکه اون مرد امروز سرکار نرفته راحت میشه
خمیازه ی کوتاهی میکشه و به دیوار کنار در تکیه میده
چند لحظه بعد صدای آب قطع میشه و لیام درحالی که حوله ی سفید رنگشو دور کمرش پیچیده بیرون میاد
قطرات آب از بین موهای خیس و روشنش پایین میچکنو روی بالا تنه ی برهنه ش به حرکت درمیان
بوی صابون و شامپوی مخصوصش باهم مخلوط شدنو بخار کمی که به داخل اتاق راه گرفته فضا رو گرم تر از حد معمول کرده

YOU ARE READING
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed
Non-Fictionبقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم