twenty seven

3.3K 430 2.4K
                                    


"تکیه شو از کاناپه های مخمل نسکافه ای میگیره و نگاه کوتاهی به کتابای درسی اون دختر میندازه

یکی از کتابارو برمیداره و وقتی پاکت سفید رنگی از لای کتاب بیرون میوفته نگاهش رنگ کنجکاوی میگیره

پاکتو از روی زمین برمیداره و بازش میکنه

و به محض اینکه متوجه محتواش میشه اخم عمیقی بین ابروهاش جا میگیره

کاغذ آزمایشگاهو بین انگشتاش مچاله میکنه و صدای فریادش بلند میشه:

لی_کیت

فقط چند ثانیه طول میکشه تا اون دختر از آشپزخونه بیرون بیاد و با دیدن کاغذی که بین دستای لیام مچاله شده رنگ از صورتش بپره

لی_این چیه؟

با عصبانیت میغره و نفس کشیدن از یاد کیت میره

لی_تو بارداری؟

وقتی جوابی از سمت اون دخترِ وحشت زده دریافت نمیکنه صدای عربده ش بالا میگیره:

لی_جواب بده

کیت که به شدت ترسیده از صدای فریاد بلند لیام سرجاش میپره و چشمای سبز عسلیش پر میشن

ک_م... من... لیام

عجز آلود سکوت میکنه و قلبش با شدت زیادی به قفسه ی سینه ش کوبیده میشه

چی باید بگه؟
اصلا چی داره که بگه؟

لی_تو چی؟ توی لعنتی چی؟

فاصله ی بینشونو پر میکنه و با عصبانیت میغره

لی_دهنتو باز کن و حرف بزن وگرنه زنده ات نمیذارم

ک_من... نمیخواستم

به آرومی زمزمه میکنه و توی خودش جمع میشه

و همین کافیه تا نگاه لیام رنگ ناامیدی بگیره و با آشفتگی دستشو بین موهاش بکشه

لی_ای وای

زیرلب زمزمه میکنه و نفس سنگینشو از ریه هاش بیرون میده

لی_تو فقط شونزده سالته

وقتی سکوت اون دخترو میبینه صدای عربده ش بالا میگیره

لی_توی لعنتی فقط شونزده سالته

متقابلا کیت که تحت فشار زیادیه بی اختیار داد میزنه:

ک_خودم اینو میدونم

لی_صداتو برای من بلند نکن

بدون پایین آوردن تن صداش جواب میده و دست سنگینشو روی گونه ی اون دختر میکوبه

لی_اگه میدونستی همچین غلطی نمیکردی

کیت که صورتش از شدت اون ضربه به سمت شونه ش متمایل شده دستشو روی گونه ی ملتهبش میذاره و به آرومی هق هق میکنه

Violet♡[Ziam] Season 1 CompletedWhere stories live. Discover now