forty eight

242 57 7
                                    

بعد از گذشت تقریبا دو ساعت درست جلوی در خونه ی لویی و پایین پله ها از حرکت متوقف میشن

پله هایی که با وجود بارون چند ساعت قبل، هنوز رد خون کاملا از روشون پاک نشده!

هوا نسبت به روزاهای قبل سردتر شده

فصل زمستون رو به اتمامه اما نه برای زندگی هایی که غم و حسرت اسیرشون کرده

برای اون زندگی ها فصل زمستون هیچوقت به انتهای خودش نمیرسه...

لو_کلیدامو کدوم گوری گذاشتم؟

با کلافگی لب میزنه و جیب های هودی و شلوارش رو برای بار چندم میگرده

تا وقتی که بعد از گذشت چند لحظه دسته کلیدش رو توی جیب چپ شلوارش پیدا میکنه

لو_لعنتی... بریم تو

با قسمت دوم جمله ش زین رو مخطاب قرار میده

اما وقتی اون پسر قدم از قدم برنمیداره نگاه سؤالیش رو به چشم هاش میدوزه

لو_چیشد؟

زی_نیک

لحنش به رگه هایی از تردید آغشته س و تیله های طلاییش دو دو میزنن

تو حال بدشم نگران بد شدن حال دیگرانه!

لو_الان خوابه... تا وقتی ام که بیدار شه حالت بهتر شده

به آرومی زمزمه میکنه و تمام تلاشش بر اینه که لحنش دلگرم کننده باشه

اما جوابی که از سمت زین دریافت میکنه برای خودش چندان دلگرم کننده نیست:

زی_حال من دیگه بهتر نمیشه!
.
.
.

همزمان با ورودشون به خونه و پیچیدن صدای باز و بسته شدن در توی فضا الیز با قدم های سریع و بلندی از یکی از اتاق ها بیرون میاد و به محض دیدن زین توی اون حال رنگ از صورتش میپره

جوری که شکستگی ابروش با چندتا بخیه پوشونده شده و چند جای صورتش به طور واضحی کبود و زخمیه باعث میشه فشرده شدن قلب خودش رو حس کنه

الی_زین!

صداش لرزش آشکاری داره و طی چندثانیه با پر کردن فاصله دو متریه بینشون اون پسر رو توی آغوش خودش میگیره

الی_حالت خوبه بیب؟

وقتی بعد از گذشت چندلحظه دست های زین به آرومی کمرش رو لمس میکنن میپرسه و سرش رو عقب میکشه تا دید بهتری به صورتش داشته باشه

الی_من که مردم از نگرانی

کف هر دو دستش رو دو طرف صورت درب و داغون جلوی روش میذاره و با دقت مشغول وارسیش میشه

زی_چیزی نیست

به آرومی جواب میده و کمی سرش رو عقب میکشه

اما این چیزی از دل آشوبه و نگرانی ای که الیز دچارش شده کم نمیکنه

Violet♡[Ziam] Season 1 CompletedDonde viven las historias. Descúbrelo ahora