four

3K 553 230
                                    

🗣 Hey Violet
🎵 Queen of the Night

تو زخمامو میبندی و من روی تتوهات رو میبوسم
وقتی تیشرتت رو میپوشم پادشاه شبها میشم
من همه ی عواقب این رابطه رو میدونم
اما یه چیزی راجب این وجود داره که منو به زندگی برمیگردونه
اگه همه ی اینا یه رویاست!
هیچوت بیدارم نکن♡

.
.
.
.
.

پنجره ی نیمه باز، باعث میشه صدای بارون واضح تر به گوش برسه و عطر خاک بارون خورده فضای نیمه تاریک اتاق رو پر کنه

تقریبا ساعت 12 نیمه شبه و لیام سعی داره با خوندن کتاب مورد علاقه ش نهایت استفاده رو از سکوت و آرامش به وجود اومده ببره

البته اگه صدای بلند رعد و برق که هر چند دقیقه یک بار به گوش میرسه این اجازه رو بهش بده!

چند دقیقه بعد با صدای تقه کوتاهی که به در میخوره سرش رو بلند میکنه

لی_بیا تو

بلافاصله در باز میشه و ویل با چشم های خواب آلود و ترسیده از لای درِ نیمه باز به پدرش چشم میدوزه

و همین کافیه تا لیام عینک مطالعه ش رو از روی چشماش برداره و منتظر بهش نگاه کنه

حرکتی که باعث میشه ویل بیشتر پشت در قایم بشه و عروسک دراگون بزرگ و آبی رنگش رو توی بغلش جابه جا کنه

وی_ددی میشه پیش تو بخوابم؟

با مظلومانه ترین لحن ممکن خواهش میکنه تا دل پدرش رو نرم کنه که اجازه بده امشب پیشش بخوابه

و زیاد طول نمیکشه تا لیام کتابش رو ببنده و با اینکه تاکید داره ویل باید شب ها تنها خوابیدن رو یاد بگیره و حق نداره پیش خودش یا زین بخوابه سرشو تکون بده

یه شب که اشکالی نداره ، حتما از صدای رعد و برق ترسیده

با خودش میگه و عینک مطالعه ش رو روی میز کنار تختش میذاره

لی_بیا اینجا بیبی

ویل که حالا لبخند ذوق زده ای روی لب هاش کشیده شده به آرومی از پشت در بیرون میاد و در حالی که یکی از چشم هاش رو با مشت کوچولوش میماله به سمت تخت حرکت میکنه

اما نیمه های راه با صدای بلند رعد و برقی که به یکباره توی اتاق میپیچه جیغ کوتاهی میکشه و طی چند ثانیه خودش رو توی بغل پدرش میندازه

اتفاقی که باعث میشه لیام کوتاه بخنده و دست هاش رو دور بدن کوچولوی پسرش حلقه کنه

لی_چیزی نیست لاو فقط رعد و برقه

وی_ددی من میترسم

با بغض میگه و سرش رو توی آغوش گرم پدرش پنهان میکنه

لی_نترس عزیزدلم من کنارتم

روی موهای روشن اون پسر رو میبوسه و محکمتر به خودش فشارش میده

Violet♡[Ziam] Season 1 CompletedWhere stories live. Discover now