فلیکس که از ورود یهویی آقای هوانگ شوکه شد خودش رو جمع و جور کرد و سلام کرد.
بعد از اینکه دکتر اون رو معاینه کرد گفت: ببین فلیکس سیستم بدنیت کمی ضعیف شده و بهتره خودت رو یکمی تقویت کنی و غذاهات رو مرتب بخوری، الان فشارت خیلی پایینه آخرین بار کی غذا خوردی؟
فلیکس موهاش رو از روی پیشونی خودش کنار زد و گفت: نمیدونم فکر کنم دیشب؟ یا امروز صبح؟
دکتر رو به هیونجین گفت: یه مقدار کمی براش غذا بیار تا یواش یواش بخوره. فلیکس سابقه مشکلات معده زیاد توی پروندهش داشته باید احتیاط کنیم.
فلیکس که تفاوت دکتر وو و دکتر هوانگ براش واضح بود ناخودآگاه گفت: ممنون که اومدین.
دکتر با دقت جواب داد: خواهش میکنم، من برای همین اینجام.
-خب راستش فکر میکردم پدرم من رو از قصد به اینجا فرستاده تا هیچوقت حالم خوب نشه. خصوصا وقتی کارهای دکتر وو رو میدیدم اینکه آدمهای اینجا داروهاشون رو توی فاضلاب میریختن یا پرستارها توی ساعتهای شیفتشون خواب بودن.
میدونید همه اینا باعث میشد فکر کنم قراره تا ابد محکوم به اینجا باشم و صرفا زنده بمونم.
دکتر هوانگ جواب داد: مدیریت اینجا حتما خیلی شما رو اذیت کرده، کاملا حق داشتید حتی میتونید از نظر قانونی هم اقدام کنید. هرچند ما خودمون داریم یه کارهایی میکنیم ولی فلیکس بابت تجربههایی که اینجا داشتی متاسفم. امیدوارم به زودی حالت خوب بشه و مرخص بشی چون من پیشرفت های خیلی خوبی توی روند درمانت میبینم.
از جاش بلند شد و بعد از چک کردن سرمی که به فلیکس زد، برای فلیکس آرزوی سلامتی کرد و رفت.
توی ذهن خودش امیدوار بود که این حرکت فلیکس قدمی باشه برای برگشتن پسرش به ادامهی کارآموزی و تکمیل تحصیلاتش.
هیونجین کمی توی سکوت به فلیکس خیره شد و چون دلش برای چهرهی پاک و ظریف اون تنگ شده بود با دقت جز به جز صورتش رو برانداز کرد.
کمی بعد گفت: خب من میرم برات غذا بیارم تو استراحت کن باشه؟
داشت از کنار میرفت که فلیکس دستش رو گرفت.
- زود بیا باشه؟
هیونجین دست فلیکس رو گرفت و نوازش کرد.
+حتما.
درحالی که همچنان به فلیکس فکر میکرد، توی راهرو پدرش رو دید که درحال صحبت بود.
سمتش رفت و گفت: راستی دربارهی دادگاه، به نظرت جونگین مدارک رو میده؟ لازمه قانونی پیگیری کنیم؟ اگر این دادگاه هم بدون رای تموم شه چه اتفاقی میافته ما منتقل میشیم؟
دکتر که متوجه نگرانی هیونجین شده بود، تا قبل از رسیدن به دفتر با هیونجین هم مسیر شد و گفت: حالا که اومدی بهتره خودت رو درگیر این موضوعات نکنی.
تو تمرکزت رو روی درمان فلیکس بذار چون الان دقیقا بعد از ضربه هایی که چان بهش وارد کرده میتونه دوران طلایی تغییرش باشه.
فراموش نکن اون توی حدود ۱۰ جلسه تراپی حتی یه کلمه حرف هم نزده و این موضوع جدیه. چون ما نمیدونیم وقتی سکوت میکنه، حتی حدودی به چی فکر میکنه.
VOCÊ ESTÁ LENDO
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
FanficFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
