_"خب... داستانش مفصله... اما من به خاطر یه سری مسائل تو سن 18 سالگی مادرمو ازدست دادم... پس یسری حماقت کردم و پارسال خیلی حالم بد شد... مدام خون دماغ میشدم و خون بالا میاوردم... اما یه بار وسط خیابون حالم خیلی بد شد... خون بالا میاوردم و خون دماغ شده بودم و آخرشم غش کردم... بردنم بیمارستان... دکتر گفت که ایسکمی روده دارم... باید حماقتامو بذارم کنار و غذاهای سالم بخورم... بهم گفت باید عمل کنم تا کامل خوب بشم اما... به هرحال من از عمل خوشم نمیاد... پس فقط داروهامو میخورم... اونا باعث نمیشن من خوب بشم... اما باعث میشن حالم بدتر نشه..."
+"چرا از عمل خوشت نمیاد؟"
_"واسه امشب بسه آقای کنجکاو..."
+"ساعت چند واسه غذا خوردن پا میشی؟"
_"تقریبا سه...چرا؟"
+"میخوام اگه بیدار نشدی بیدارت کنم..."
تهیونگ خنده نخودی کرد و یهو اخماشو تو هم کشید...
_"راستی کوک...چرا هر وقت میخندم واسم چشم و ابرو میای؟"
+"هروقت بگی چرا عمل نمیکنی و خودتو خلاص نمیکنی منم بهت میگم..."
_"منم هروقت دلیلشو گفتی نمیخندم...از الان بگم از آدمایی که بیخود گیر میدن و دلیلشو توضیح نمیدن متنفرم...اوکی؟"
+"اوکی
(خندید و بوسه اول رو سطحی زد)
منم از کسایی که فقط ظاهرو میبینن و توضیح نمیخوان خوشم نمیاد... پس همیشه ازم توضیح بخواه... حتی اگه بهت نگفتم بازم ظاهر رو باور نکن ته... اوکی؟"
_"اوکی... جرئت داری توضیح نده... ببین چجور وادارت میکنم به حرف بیای..."
تهیونگ دوباره نخودی خندید و جونگ کوک بوسه دوم رو شروع کرد...
اینبار عمیق بود و تا وقتی تهیونگ به بازوش فشار نیاورد لباشو جدا نکرد...
_"امشب تو حسش نیستم...بهتره بخوابیم..."
+"باشه پسر خوردنی...بخواب..."
خودشو کشید کنارو روی تخت دراز کشید و تهیونگ رو به آغوش کشید...
هر دوشون از چشمایی که داشتن نگاهشون میکردن با خبر بودن...
با این تفاوت که تهیونگ نمیدونست اونا کین و جونگ کوک میدونست که جیمین و پدرش و تمام همدستاشونن...
کسایی که با هم متحد شدن تا جلوی پیشرفتشو بگیرن...
کسایی که نمیتونن ببینن یه پسر حرومزاده که از قضا گی هم هست داره پیشرفت میکنه...
باید سریعتر تهیونگ رو پیش خودش تو شرکت میاورد تا جیمین به اهمیت تهیونگ پی ببره...
مطمئن بود جیمین تا حالا تهیونگ رو به عنوان برادر ندیده...

KAMU SEDANG MEMBACA
This is my justice(KV)_1✔
Pertualangan[پایان یافته] [در انتظار فصل دوم] _"هنوز دوسش داری؟؟؟" +"ته...البته که...نه...من..." _"اگه دوسش داری فقط بهم بگو...با دونستنش قرار نیست ترکت کنم..." +"پس...چکار میکنی؟؟؟" _"میفهمم بودنم یه تاریخ انقضا داره..." +"فقط با مرگت میتونی بری ته...فقط با مر...