_بیدار شو خرگوش!! پاشو صبحونه درست کن!
با صدای بلندی که شنیدم از خواب پریدم و پتوی مچاله شدمو سفت گرفتم.
تهیونگ بود که با اخم بالا سرم وایستاده بود و به نظر صبحونه میخواست.
_پاشو دیگه.... گشنمه....
گفت و اروم هلم داد و من رو به سمت دستشویی فرستاد.
اصلا مشکلی برای صبحونه درست کردن ندارم اگه واقعا بتونم با انجام دادن کارهاش همین جا بمونم و دست یه آدم وحشتناک نیوفتم خیلی خوشبختم.
سریع دست و رومو شستم و به سمت آشپزخونه رفتم.
خونه ی معمولی ای داشت... پس این همه پول که در میاورد خرج چی میشد؟
_دوست دارین چی براتون درست کنم...؟
مودبانه ازش پرسیدم و اون روی اوپن خونه ش نشست.
_هر چی شد.... سیر کنه فقط ادمو...
در حالی که چونشو میخاروند گفت و من به سمت گاز برگشتم.
_چشم.
وسایلی که لازم بود رو پیدا کردم و شروع کردم به درست کردن یه صبحونه ی ساده.... چیز زیادی بلد نبودم چون ما مواد اولیه برای درست کردن غذاهای خوب رو نداشتیم.... ولی خب بد هم نیستم...
تلاشمو کردم تا یه غذای نسبتا خوب براش آماده کنم... بعد هم اونو جلوش گذاشتم و منتظر شدم تا بخوره.
یه مقدار از غذا رو گذاشت دهنش و بعد سرشو تکون داد.
_خوبه... خودتم یه چی کوفت کن برو حاضر شو.
گفت و بعد نصف غذای تو ظرف رو گذاشت دهنش.
با شنیدن برو حاضر شو حس کردم بدنم یخ کرد... برای چی باید حاضر میشدم؟ میخواست منو ببره و به یکی دیگه بفروشه؟
به نگاه وحشت زدهم اهمیت نداد و بعد از اینکه غذاشو خورد از جاش بلند شد.
ولی بعد به سمتم برگشت.
_تو که لباس نداری چجوری میخوای حاضر شی؟ چرا وایستادی منو نگاه میکنی؟
پرسید و من یه کم هول شدم.
چیزی نگفت و به سمت در رفت.. من ناچارا همون جا موندم تا خودش یه چی بگه... چقد گیج کننده بود!
بعد از چند ثانیه با یه کلاه تو دستش برگشت.
_گوشاتو قایم کن که بقیه نفهمن هایبردی... دم پشمالوتم همین طور.
گفت و بعد دستشو رو دمم کشید.
حساس ترین نقاط بدن هایبرد ها گوش ها و دم هاشون بود.
لرزی کردم و اون خندید و دستشو برداشت.
_وقتایی که هیجان زده میشی قیافت خیلی دیدنی میشه... تقصیر خودته اگه اذیتت میکنم...!
YOU ARE READING
༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻
Werewolf𝑱𝒊𝒎𝒊𝒏 من یه هایبرد امگام که طبق قانون باید به محض اینکه هیجده سالم شد منو از خانوادم جدا کنند و واسه بردگی ببرن حالا هر نوعش ...میتونم خدمتکار باشم یا شایدم یه برده ی جنسی ! اما چی میشه اگه خوش شانس باشم و پام به قصر شیاطین باز بشه و بشم خدم...
