37

1K 199 5
                                        

همون‌طور که تو کاور میبینید درخت افتاده رو خونمون و سقف خونه از داخل ریخته

فعلا برق و اینا نتمون قطعه و نمیتونم میتونم آپ کنم یا نه

امشب یه پارت آپ میکنم اونو داشته باشید تا بعد ببینم کی میتونم آپ کنم

ممنون که درک میکنید

لذت ببرید...

**************************************

Namjoon's POV:


چند روز طول کشیده بود ولی نامه ی ولیعهد مین بالاخره به دستم رسیده بود.

اتفاقای عجیبی داشت میوفتاد... چطور ممکن بود اون ندونه چه خبره و چه اتفاقی داره میوفته...؟

یعنی حملات ربطی به امپراطوری نداشت و از جای دیگه نشأت میگرفت.

امروز دقیقا ماه سوم جین بود و این یعنی خیلی چیزا مشخص میشد.

اینکه بچه م می‌تونه جانشین من باشه یا نه. اینکه یه الفاست یا نه. هر چند اگه امگا هم باشه قرار نیست من اونو از قصر بیرونش کنم. اون با خواهر و برادر هاش برابره.

ولی خب... نمیتونم یه امگا رو جانشین خودم بزارم... پادشاه برعکس ملکه قدرت زیادی میخواد... یه امگا نمیتونه از پسش بربیاد.

توی اتاق نشسته بودم و جین هم روی تخت دراز کشیده بود.

_خیلی کنجکاوم.... یعنی یه الف میشه یا جن...؟

جین با نگرانی گفت و من نگاهم و بهش دادم.

_اگه الف باشه خوشحال میشی؟

پرسیدم و نگاه اون در هم رفت.

_نمیدونم.... نمیخوام الف باشه... اذیت میشه... و اینکه حق زندگی تو قصر و داشتن عنوان شاهزاده رو نداره...

با ناراحتی گفت و من چونه شو گرفتم و سرش رو بلند کردم.

_حتی اگه یه الف امگا باشه هم میشه شاهزاده ی اول کشور.

قاطعانه گفتم و اون با تعجب بهم خیره شد.

_ولی...اون که نمیتونه جانشین باشه....

_اره نمیتونه. ولی می‌تونه یه شاهزاده ی خیلی خوب یا ملکه ی جای دیگه باشه. و یا با یه اشراف زاده ازدواج کنه. حتما نباید پادشاه بشه تا مقام بالایی داشته باشه و آسوده زندگی کنه.

براش توضیح دادم و جین سر تکون داد.

_درسته... به این فکر نکرده بودم...

آروم گفت و همون لحظه در باز شد.

الف پیری که پشت در بود تعظیم کرد و به سمتمون اومد.

روی زمین نشست و گوی رو کنار جین گذاشت.

_ازتون خواهش میکنم دستتون رو روی گوی بگذارید.

༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻Where stories live. Discover now