Jimin's POV:
شاهزاده دستمو گرفت و با قدم های بلندی به سمت محل جشن راه افتاد... فاصله ی زیادی نبود ولی سرعت زیاد راه رفتن شاهزاده باعث میشد هر از گاهی تلو تلو بخورم... دومین بار بود که توسط شاهزاده لمس میشدم... دستاش بیش از حد گرم بود و خب این قطعا به خاطر نیروی آتیش شیاطینه... اون الان عصبانی به نظر میاد و همین باعث شده حرارتش بره بالا...
به محل جشن رسیدیم و اون من رو پشت سر خودش وارد مکان بزرگ و پر سر و صدا کرد.
همه جا صدای دست زدن و حرف زدن میومد و آهنگی توسط چند نفر به صورت زنده اجرا میشد...
ولی به هیچ کدوم اینا اهمیت ندادم... توجهم روی شاهزاده یونگی بود که با عصبانیت داشت منو جلو میبرد... خوشحالم که من دلیل عصبانیتش نیستم...
_ملکه.... میشه بگید چرا من باید برای دعوت کسی به جشن تولد خودم برم قفل در اتاقش رو ذوب کنم؟؟
با طلبکاری پرسید و ملکه با دیدن من اخماش رفت تو هم.
_تو رفته بودی دنبال اون هیبرد؟؟؟
_اره! جواب منو بدید! چرا؟؟
با صدای بلندی پرسید و کم کم سر و صدای سالن خوابید و حواس همه به دعوای بین ملکه و شاهزاده جمع شد.
_یونگی...
صدای کلفتی شنیدم که باعث شد برگردم و شیطان بزرگی رو ببینم که با لباس بلند و بال های باز ایستاده و به ما خیره شده.
حدس زدم امپراطور باشه و با استرس بهش تعظیم کردم.
_پدر.... میشه به ملکه بگید بس کنه؟
_تو بس کن یونگی! واسه چی دست این هیبرد رو گرفتی؟ دوست داری آبروی کشور رو ببری؟ تو اینجور فردی نبودی یونگی...
پدرش گفت و شاهزاده دندون هاشو رو هم فشار داد.
_من حق ندارم دست کسی رو بگیرم؟؟
_نه یونگی. یه دلیل بیار که چرا انقد برات حضورش مهمه... بگو چرا انقد ازش طرفداری میکنی و نمیذاری بیرونش کنیم؟
شاهزاده سرش رو پایین انداخت و من با تردید بهش نگاه کردم.
_شاید چون برام مهمه....
با صدای آرومی جواب داد و امپراطور دست به سینه موند.
_میشه یه کاری کرد... اون میتونه امگای تو باشه... برده ی جنسیت.
خونسرد گفت و من و شاهزاده با دهن های باز مونده نگاهش کردیم.
_پدر...؟ من... من نمیخوام...
_چرا نمیخوای؟ مگه برات مهم نیست؟
پادشاه گفت و من نگاهم رو به شاهزاده دادم.
_درخواست نیست... اجباره... هی تو هایبرد... نمیدونم از چه حقه ای استفاده کردی ولی تنها راه خاموش کردن شهوت پسرم نسبت به تو همین بود... چاره ای جز اجرا کردن دستورم نداری.
YOU ARE READING
༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻
Werewolf𝑱𝒊𝒎𝒊𝒏 من یه هایبرد امگام که طبق قانون باید به محض اینکه هیجده سالم شد منو از خانوادم جدا کنند و واسه بردگی ببرن حالا هر نوعش ...میتونم خدمتکار باشم یا شایدم یه برده ی جنسی ! اما چی میشه اگه خوش شانس باشم و پام به قصر شیاطین باز بشه و بشم خدم...
