25

1.2K 210 136
                                        


Yoongi's POV

وقتی صبح هایبرد جدیدی رو به جای جیمین دیدم شوکه شدم.

جیمین چرا نیومده بود؟ گفتم شاید دوباره حالش بد شده...

وقتی از اون هایبرد دلیلش رو پرسیدم چیزی گفت که باعث شد عصبانی بشم.

"اون به قصر ملکه منتقل شده"

آخه چرا؟ واسه چی ملکه باید اونو به قصر خودش منتقل کنه و چیزی هم به من نگه؟

نمیتونستم ساکت بمونم... باید حداقل دلیلش رو می‌فهمیدم... چرا افراد قصر بدون اینکه نظر شخص رو بپرسن تو کارش دخالت میکنن؟؟

وقتی که غذامو خوردم از جام بلند شدم و بدون توجه به نگهبانا که داشتن درباره ی اینکه کجا دارم میرم سوال پیچم میکردن از اقامتگاهم زدم بیرون.

خیلی مسخره بود... اون ملکه دیگه زیادی پاشو از گلیمش دراز تر کرده بود.

نگهبانای اقامتگاه ملکه با دیدنم تعجب کردن ولی وقتی نگاه اخم آلود من رو دیدن سریع دست به کار شدن و در زدن.

_ملکه... جناب شاهزاده تشریف آورده ن...

یکیشون گفت و بعد صدای ملکه از اون طرف اومد که اجازه ی ورود میداد.

رفتم داخل و در پشت سرم بسته شد.

_چی شده که پسرم به دیدنم اومده؟

با لبخند پرسید و من دندونامو به هم فشار دادم.

_من پسر شما نیستم. مادر من یه امگاست.

قاطعانه گفتم و اخمای اون در هم رفت.

_باشه... نمیخوای آروم صحبت کنی نکن... میدونم واسه چی اینجایی... اون هایبرد مگه نه؟؟

با عصبانیت گفت و من جلوش نشستم.

_دقیقا. میتونم بپرسم چرا منتقل شده اینجا؟ اون خدمتکار من بود.

گفتم و ملکه نگاهش رو چرخوند.

_چرا انقد بهش توجه میکنی؟ اون فقط یه خدمتکار بود و حالا که جاش با یکی دیگه عوض شده نباید تفاوتی برای تو ایجاد کنه...

_ببخشید چرا؟؟ من نمیتونم تو انتخاب کردن خدمتکار های خودم دست داشته باشم؟؟

با حرص پرسیدم و ملکه با نگاه جدی بهم خیره شد.

_چرا میتونی... ولی به شرط اینکه واقعا خدمتکارت باشه... کسی به خاطر یه خدمتکار نمیاد با مادرش دعوا بگیره‌... من میدونم بین تو و اون چیزی بیشتر از این حرفا بود... خودش بهم گفت که تو با اون حرف می‌زدی... کجای دنیا دیدی یه شاهزاده از وقت و کار های اصلی خودش بزنه و با یه هایبرد صحبت کنه؟؟

تند گفت و کلمه ی هایبرد رو طوری بیان کرد که انگار یه جور حیوون بی ارزشه.

_اولا.... شما مادر من نیستید... برای هزارمین بار میگم... دوما... کجا این قانون نوشته شده که شاهزاده حق نداره با خدمتکارش حرف بزنه؟ سوما... من از کارهام نزدم تا با اون صحبت کنم... من وقت اضافی زیادی دارم و تنهام.. دلم میخواد با اون وقتم رو بگذرونم... فکر نکنم این کار مشکلی برای شما ایجاد کنه... و چهارما... اون فقط یه هایبرد نیست... جوری نگید که انگار حق زندگی نداره... اونم یه فرده مثل ما فقط از مقام پایین تری برخورداره... ولی همین مقام پایینش باعث نمیشه که اون بی ارزش باشه.... من این حق رو دارم که همنشین های خودم رو انتخاب کنم و آخری... فکر نمیکنم هیچ کدوم این قضایا به شما ربط داشته باشه.

༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻Where stories live. Discover now