وقتی شاهزاده از اتاق بیرون رفت من موندم و دردی که کل شکمم رو گرفته بود.
باورم نمیشد... چطور حواسم به زمان نبود؟
ما نباید اون کار رو میکردیم... من وارد دوره ی هیتم شدم شاید این خطرناک باشه...
در باز شد و شاهزاده که به نظر میومد از قدم زدن تو باغش لذت برده وارد اتاق شد.
_پس چرا صبحونه رو نمیارن...
با خودش غرغر کرد و به سمت کتاب هاش رفت ولی چشمش به من افتاد که چشمام اشکی بود و هنوز روی تخت بودم.
_قربان...
ناله وار گفتم و سعی کردم با گاز گرفتن لبم این هیت دردناک رو تحمل کنم..
_چی شده؟
_معذرت میخوام.... کاش حواسم میبود.... چقد احمقم...
آروم گفتم و اون اومد سمتم.
_خب بگو دیگه چی شده؟؟
بلند گفت و تکونم داد.
_قربان من نمیدونم دقیقا چه زمانی ولی وارد هیت شدم.....
گفتم و حس کردم اون قراره سرم داد بکشه واسه همین یکم عقب رفتم.
_خب؟ خیلی درد داری؟
_مشکل اون نیست.... اگه اتفاق امروز صبح باعث بشه من ازتون باردار بشم چی؟
اون با تعجب بهم نگاه کرد و بعد ابروهاشو بالا داد.
_خب.... پس فکر میکنی واسه چی ما احتیاط نمیکنیم؟ اگه نخوام ازم باردار شی خب احتیاط میکنم...
با بیخیالی گفت و بعد دستشو رو بازوم گذاشت.
_قربان.... متوجهید که چی میگین؟ من فقط یه هایبردم و نمیتونم بچه ی شما رو داشته باشم... اگه بقیه ی مقام های قصر بفهمن غوغا میشه.... یه شیطان باید فرزند شاهزاده رو به دنیا بیاره نه هایبرد... من قرار بود برده ی جنسی باشم!!
گفتم و اون اخم کرد و جلو اومد.
_تو نمیخوای از تحقیر کردن خودت دست بکشی؟ فرق تو با یه شیطان امگا چیه؟ اینو به من بگو... گوش و دم داری؟ خب که چی؟؟ این اصلا مهم نیست.
تند گفت و من سرمو دوباره رو بالش گذاشتم.
_ببینید....من دوست ندارم خودم رو تحقیر کنم.... ولی دنیا با من ظالم بوده و من طبق قانون نباید حرفایی بزنم که برای دهنم بزرگ باشن... طبق قانون اگه یه هایبرید فرزند امپراطور رو حامله باشه باید بچه رو از بین ببرن... من نمیخوام بچه م بمیره...
در حالی که اشکمو پاک میکردم گفتم و اون دستشو رو گونه م کشید.
_قرار نیست بچه ای بمیره... من گفتم قانون رو عوض میکنم پس انجامش میدم! کی قراره مخالفت کنه...؟
VOUS LISEZ
༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻
Loup-garou𝑱𝒊𝒎𝒊𝒏 من یه هایبرد امگام که طبق قانون باید به محض اینکه هیجده سالم شد منو از خانوادم جدا کنند و واسه بردگی ببرن حالا هر نوعش ...میتونم خدمتکار باشم یا شایدم یه برده ی جنسی ! اما چی میشه اگه خوش شانس باشم و پام به قصر شیاطین باز بشه و بشم خدم...
