Jungkook's POV:
چند روز به همون روال گذشت و تنها کاری که میکردیم اومدن به شرکت و کتاب خوندن بود.
تهیونگ واقعا زندگی کسل کننده ای داشت ولی من نمیخواستم ناشکری کنم. یه زندگی کسل کننده خیلی بهتر از یه زندگی هیجان انگیز ولی کثیفه...
اون روز تهیونگ بیشتر از روزای دیگه نگران به نظر میومد.
حرف نمیزد و انگار حواسش پرت بود.... به منم که نمیگفت چی شده و من فقط میتونستم شاهد اضطراب و پریشونیش باشم.
توی اتاق نشسته بودیم و اون به زمین خیره شده بود... پاهاش ضرب گرفته بودن و دستش رو زده بود زیر چونه ش....منم نگاهش میکردم و با دستام بازی میکردم...
یه دفعه تهیونگ از جاش بلند شد و باعث شد من شوکه بشم... از اتاق بیرون رفت و در رو هم محکم بست.
چش شده بود؟ رفتارش زیادی عجیب بود و این خیلی بد بود که اصلا حرف نمیزد و من نمیتونستم بفهمم چه مرگشه.
نکنه از من ناراحته؟ ولی من که کاری نکردم...از طرفی وقتی بیدار شدم اون اینجوری بود...
چند دقیقه همینطوری گذشت و تهیونگ در رو باز کرد و وارد اتاق شد.
_پاشو میریم جایی.
خشک گفت و کیفشو برداشت.
با تعجب از جام بلند شدم و کلاهم رو گذاشتم... کجا میخواستیم بریم...؟
اون با قدمای بلند راه میرفت و منم پشت سرش تند تند میرفتم تا عقب نمونم... آخه مگه دنبالش کردن اینجوری میره...
از ساختمون بیرون رفتیم و سرمای سوزناک هوا باعث شد بلرزم ولی با همون سرعت به راهم ادامه بدم.
به نظر نمیومد که تهیونگ از یه محیط گرم به یه محیط سرد اومده چون هیچ واکنش خاصی نشون نداده بود و دقیقا به همون شکل راه میرفت.
_بیمارستان.
جلوی یه تاکسی گفت و اونم نگه داشت.
بیمارستان؟ اون دیگه چیه؟
بهم اشاره کرد که باهاش سوار تاکسی بشم و منم کنارش نشستم.
جای کمی تو ماشین بود برای همین چسبیده بودیم... و من مطمئن بودم که میتونه لرزش بدنم رو به خوبی حس کنه.
_سردته...
_اوهوم...
در حالی که دستامو به هم میمالیدم جواب حرفشو دادم... که البته معلوم نبود سوالیه یا خبری.
توی تاکسی یه کم گرمتر بود واسه همین بعد از چند دقیقه حس کردم بدنم به دمای عادی رسیده و دیگه نمیلرزیدم...
تهیونگ هم همچنان تو فکر بود... منم به این فکر میکردم که داریم کجا میریم....
تاکسی جایی نگه داشت و تهیونگ در رو باز کرد و من پیاده شدم...بعدش خودش پیاده شد... پولی رو به مرد تاکسیران داد و در رو بست.
YOU ARE READING
༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻
Werewolf𝑱𝒊𝒎𝒊𝒏 من یه هایبرد امگام که طبق قانون باید به محض اینکه هیجده سالم شد منو از خانوادم جدا کنند و واسه بردگی ببرن حالا هر نوعش ...میتونم خدمتکار باشم یا شایدم یه برده ی جنسی ! اما چی میشه اگه خوش شانس باشم و پام به قصر شیاطین باز بشه و بشم خدم...
