39

1K 198 10
                                        

Yoongi's POV:

چند روز بود جیمین پیداش نمیشد واسه همین نگرانش شدم و به سمت اتاقش رفتم.

اون معمولا بیکار میشد یا توی باغ یا تو اتاق من بود ولی سه چهار روز بود که خبری ازش نبود.

دلم یه کم شور میزد ولی امیدوار بودم بی دلیل باشه.

از در رد شدم و راهم رو به سمت اتاقش کج کردم.

در اتاق کمی باز بود و این باعث تعجبم بود.

رفتم داخل.

جیمین رو دیدم که روی تختش خوابیده و هایبرد مو زردی کنارش نشسته و داره دستمال رو پیشونی اون رو عوض می‌کنه.

سریع خودمو بهش رسوندم و رو زمین نشستم.

_تب کرده؟

پرسیدم و هایبرد با دیدن من سریع بلند شد و تعظیم کرد.

_عالیجناب شما اینجا...

_پرسیدم تب کرده؟

گفتم و اون لبشو گاز گرفت.

_بله قربان... چند روزه همش تب می‌کنه...

گفت و من با عصبانیت نگاهش کردم.

_چرا به من چیزی نگفتین؟؟

یه دفعه گفتم و اون سرشو پایین انداخت.

_قربان متاسفم انقد نگران سلامتیش بودم فراموش کردم...

با عجز گفت و نگاهم و ازش گرفتم.

_حالا چرا حالش بد شده؟

با صدای آرومی که جیمین رو بیدار نکنه پرسیدم و اون بهم خیره شد.

_راستش...نمیدونم باید بگم یا نه... ولی مثل اینکه دوره ی هیتش با باردار شدنش تداخل داشته و بهش فشار آورده... توی بارداری کسی نباید هیت بشه ولی اون الان تو دوره ی هیته... جون خودش و بچه ش در خطره...

توضیح داد و من با تعجب پلک زدم.

_مطمئنی؟ گفتی اون بارداره؟

پرسیدم و هایبرد سر تکون داد.

_ولی معلوم نیست بتونه تحملش کنه یا نه... باید سعی کنیم تبش رو پایین بیاریم... تب براش خیلی بده...

گفت و من دستمال خیس رو ازش گرفتم.

_من بالا سرش هستم. تو برو.

_اخه قربان...

_دستور دادم... تو برو.

با قاطعیت گفتم و اون با اکراه از جاش بلند شد.

تعظیم کرد و از اتاق بیرون رفت.

به سمت جیمین برگشتم که آروم و سخت نفس میکشید و گونه هاش قرمز بودن... اخم ریزی کرده بود و قطره های عرق روی شقیقه ش سر میخوردن.

دستمو رو گونه ی گرمش کشیدم و نوازشش کردم.

چرا از هر طرف بلایی نازل میشد؟ نمیشد مثل قبل تو آرامش بمونیم و برای خودمون زندگی کنیم؟

༺𝑾𝒉𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒍𝒍 𝑨𝒎 𝑰༻Where stories live. Discover now