Part 7 (1)

435 99 8
                                        


قبل از خوندن پارت باید بگم که این پارت به دو بخش تقسیم شده و بخش دوم فردا شب آپ میشه، امیدوارم لذت ببرید و حتما ووت و کامنت بدید.

-----------------------------------------------------------------------

جونگکوک پر رمز و راز



جیمین شب قبل تا دیر وقت مشغول بازی کردن با موبایل جدیدش بود و انقدر دیر خوابید که حالا نمی توانست حتی چشم‌هایش را باز کند.

کورمال کورمال خود را به اشپزخانه رساند و بعد از ریختن غذای بم داخل ظرفش، جیمین خود را روی کاناپه انداخت.

با اینکه روز تعطیل بود هنوز هم بم مثل هر روز زود بیدار شده و باید غذا می خورد.

دوباره خوابش برده بود که با صدای تلویزیون که جونگکوک عمدا ان را بالا برده بود از جا پرید.

جونگکوک با همان فنجان قهوه پای جیمین را از قسمت مورد علاقه‌اش که مختص خودش بود پایین انداخت و نشست.

جیمین که نیمه دیگر بدنش را روی کاناپه نگه داشته بود نالید:

- بذار یکم دیگه بخوابم...

ـ دیشب چیکار میکردی پس؟

ـ مرحله ممیییی خااااااا...

جونگکوک به جیمین که دوباره خوابش برده بود نیم نگاهی انداخت و صدای تی وی را پایین اورد تا کمی بیشتر بخوابد.

به اخبار گوش کرد، بم را به پیاده روی برد و برگشت و دوش گرفتند و جیمین هنوز خواب بود.

جونگکوک که دیگر حوصله‌اش سر رفته بود، بالا سرش ایستاد و دوبار کف دستانش را بهم کوبید:

- لنگ ظهره ارباب جوان. اگه دلتون میخواد بلند شید هزارتا کار داریم.

جیمین از خواب پرید و لای یکی از پلک‌هایش را که بهم چسبیده بود باز کرد و به ساعت نگاه کرد که از ۱۰ گذشته بود.

آهی کشید و سر جایش نشست:

- جونگکوک... اون بازیه رو حذف کن...

خمیازه کشان سمت دستشویی رفت و جونگکوک گفت:

-حتما اینکارو میکنم چون جنبه‌اش رو نداری.

جیمین که بعد از شست و شوی صورتش سر حال شده بود، سر یخچال رفت و تازه به یاد آورد چیزی برای خوردن ندارد.

نه تنها خودش بلکه حالا جونگکوک هم چیزی در یخچال نداشت:

-فکر کنم باید بریم خرید.

جونگکوک با یک دست لباس راحتی و یک کیسه پارچهای در دستش از اتاقش بیرون امد:

-زود حاضر شو بیا بیرون.

جیمین یک دست از لباس‌هایی که جونگکوک داده بود پوشید و خیلی زود بیرون رفت.

ـ این اولین باریه با هم میایم بیرون.

ـ مواظب باش آبرومو نبری.

جیمین از پشت سر ادایش را درآورد و دوباره کنارش حرکت کرد:

-راستی جونگکوک من ندیدم تا حالا سوار ماشین شی.

ـ پیاده روی رو ترجیح میدم.

ـ خب فروشگاه دوره. گفتم شاید خسته شی.

ـ تورو با خودم اوردم برای همین.

جیمین که به این مدل حرف های جونگکوک عادت کرده بود فقط دنبالش کرد و به تماشای مسیر مشغول شد.

وارد فروشگاه که شدند، جونگکوک به جیمین گفت یک سبد بردارد و جیمین هم همینکار را کرد و دنبال جونگکوک راه افتاد.

Mint Choco (Kookmin) Where stories live. Discover now