Part 31

559 121 135
                                        

ووت ووت ووت
ووت یادتون نره
کامنت کامنت کامنت
کامنت یادتون نره قشنگا 😍



امیدوارم از این پارت پر ماجرا لذت ببرید.🤗🤗






از بدو ورود و پیچیدن صدای بلند موسیقی در گوش‌اش احساس سرگیجه داشت.
انگار یکی انگشتانش را روی شقیقه هایش گذاشته و از دو طرف فشار میداد.
چنگ لب زد و چون جونگکوک نشنیده بود، با صدایی که فقط داخل شرکت شنیده میشد بلند گفت:
- چی داری میگی؟
چنگ دهانش را کنار گوش جونگکوک نزدیک برد:
-میگم خیلی وقته نیومدم کلاب!
جونگکوک از شدت صدایش خود را عقب کشید:
-کر شدم.
بعد چشم غره‌ای به او رفت که وقتی اتفاقی شنیده بود قرار است با جیمین  به کلاب برود و اجرایش را ببیند خودش را آویزان کرده و حالا سر میزی دور از استیجی که دورش شلوغ شده بود نشسته بودند و جونگکوک نگران بود نتواند خوب ببیند.
چنگ گفت:
- چرا انقدر تو خودتی؟
جونگکوک دست به سینه زد.
اگر به او میگفت از حضورش خوشحال نیست بهانه‌های بیشتری برای مسخره شدنش دست او می داد.
- البته بهت حق میدم. تو سن تو دیگه این کلابا بیشتر میرن رو مخت. تو باید بری یه کافه کتاب بشینی در آرامش قهوه بخوری و مطالعه
کنی. اینجاها مال جووناس.
جونگکوک پوزخندی به افکار چنگ زد:
- من خیلی خوشحال و سرحالم!
و آرام تر گفت:
- میتونستم بهترم باشم اگه تو خودتو نمینداختی وسط!
چنگ خندید:
- سرحالی از سر و روت میریزه. ناراحت نشو جونگکوک. 30 سالگی همینه. از این در بری بیرون میگی آخیش و تا پات برسه خونه دیگه نمیخوای تا چند روز بیای بیرون.
جونگکوک با این فکر که او احتمالا درست میگوید غرید:
- خفه شو چنگ.
جیمین به همراه جکسون نزدیک شدند و جیمین گفت:
- جونگکوک من میرم اون جلو. مطمئنی اینجا راحتی؟
جونگکوک سر تکان داد و جیمین سرش را تا کنار سر جونگکوک پایین آورد و صورتش را تقریبا به جونگکوک چسباند و به استیج نگاه کرد:
- فکر کنم خوب نمیبینیا... اگه فکر کردی خوب نمیبینی بیا جلو باشه؟
نگاه جونگکوک به جلو مثل تمام قسمت های دیگر بدنش خشک شده بود مبادا حرکتی اضافی باعث برخورد هایی دیگر شود.
جیمین سرش را سمت جونگکوک برگرداند و به نیم رخش چشم دوخت و تکرار کرد:
- باشه؟
جونگکوک این بار آرام سمت او چرخید و دوباره سر تکان داد:
- باشه.
جیمین لبخندی گشاد زد و به جکسون اشاره کرد:
- حواست باشه فیلم بگیری، مربیم نتونست بیاد گفت حتما نشونش بدم.
موبایلش را به جکسون داد و وسط جمعیت رفت و جونگکوک نگاهش را مثل یک اسنایپر روی او هدف گرفت.
جکسون پرسید:
- چی میخورین؟
چنگ گفت:
- شرابم دارین؟
جکسون که انگار درست نشنیده بود، اول کمی فکر کرد و بعد خندید:
- نمیدونم تا حالا کسی سفارش شراب نداده بود.
چنگ به جونگکوک سقلمه ای زد:
- چی میخوری؟
و جونگکوک بدون گرفتن نگاهش از هدف، جواب داد:
- مارتینی.
چنگ گفت:
- دوتا مارتینی.
وقتی جکسون رفت، چنگ گفت:
-  انقدر بهش زل نزن جئون جونگکوک همین الانم کاملا تابلویی.
جونگکوک بلافاصله سمت چنگ برگشت:
- من تابلوئم؟ چیم تابلوئه؟
چنگ از اینکه به سرعت توجه جونگکوک را جلب کرده خنده ای کرد:
- من دوستتم جونگکوک. قبلا هم گفتم محرم اسرارتم. تو بد دردسری افتادی جونگکوک.
جونگکوک پوفی کشید و چنگ خودش را روی کاناپه نزدیک کشید و دست دور گرفت جونگکوک انداخت:
- ببین چی بهت میگم. این پسره اصلا تو این
باغا نیستا. یعنی کلا تعطیله. شاید الان یکم بهم نزدیک شده باشین و  دعوتت کنه رقصیدن و آواز خوندنشو ببینی ولی همش به خاطر اینه که تو یه آدم مهمی و تایید گرفتن از تو بهش اعتماد به نفس میده. تازه ممکنه با خودش فکر کنه فرصت خوبیه که از مجله تو شروع کنه...
جونگکوک دست چنگ را از دور شانه اش کنار زد:
- میدونی منو یاد چی میندازی چنگ؟
- چی؟
- اون کرمه که تو سر عروس مرده بود. مغزمو میخوری نمیدونم از کدوم سوراخ باید بندازمت بیرون.
چنگ دوباره خندید:
- خیلی خب. پارک جیمین به نظر آدم سواستفاده گری نمیاد قبول. ولی هنوزم سر حرفم هستم. اونم منو یاد روزای اول تو با چون جیهیون میندازه. وقتی عین پروانه دورش بودی و از اینکه مورد اعتمادشی رو ابرا سیر میکردی. اون خیلی شبیهته جونگکوک. اون به تو حس احترام و اعتماد داره. اینو مطمئنم که بیشتر از این چیزی نیست ولی اینم مطمئنم که تو چشم تو، اون بیشتر از این حرفاس.
- خب که چی؟
جکسون مارتینی ها را آورد و چنگ فوری پرسید:
- یعنی چی خب که چی؟
جونگکوک نفسی عمیق که آمیخته‌ای از دود و عطر های قوی بود کشید و سمت چنگ برگشت:
- چی میشه اگه اون بهم همین حسی که تو میگی داشته باشه و منم کمکش کنم موفق شه؟
چنگ گیلاسش را برداشت:
- الان بهت میگم.
قلپی نوشید و بعد سمت جونگکوک چرخید:
-  هر چی بیشتر میگذره تو بیشتر بهش علاقمند میشی و آخر سر وقتی شهرت از سرش افتاد و دست دوست دخترشو گرفت، برد روستاشون و کارت دعوت عروسیشونو برات فرستاد اون موقع تو نابود میشی. تازه اگه قبلش حامله نشه

Mint Choco (Kookmin) Où les histoires vivent. Découvrez maintenant