Part 42

492 128 97
                                        

این پارت کادوی یلدایی‌تون از طرف من به شما خوشگلا❤️🍓
کلی بهش عشق بورزید و دوستش داشته باشید ❤️
به رسم همیشه ووت و کامنت فراموش نشه😁🩵






همه مدتی که وارد درمانگاه شدند، وقتی جیمین با پرستار بحث میکرد و صدایش مبهم بود و وقتی پرستار برای او سرمش را متصل کرد، جونگکوک نیمه هوشیار بود و تنها وقتی به آرامش رسید که خنکی مایع داخل سرم را داخل رگش احساس کرد. حالا که روی تخت دراز کشیده، سقف دیگر دور سرش نمیچرخید و سر جایش ثابت بود و احساس تهوعش از بین رفته بود. اما هنوز چیزی درون معده‌اش یک سیخ در دست گرفته بود و دیواره‌هایش را می خراشید.
کمی روی دست چپش که سرم به آن وصل بود جا به جا شد و پاهایش را جمع کرد تا درد را مهار کند.

ـ راحت نیستی؟ چیزی میخوای برات بیارم؟

صدای جیمین بود و جونگکوک از اینکه او هنوز همان دور و بر است خیالش آسوده شد.

ـ یکم... سردمه.

آرام گفت و جیمین پتوهای روی تخت های خالی دیگر را برداشت و روی جونگکوک انداخت.
تنها پرستار درمانگاه که تنها وظیفه روشن نگه داشتن چراغ‌ها و گفتن «دکتر نداریم» را برعهده داشت، وقتی توسط جیمین برای بی کفایتی مورد سرزنش قرار گرفت، گفته بود که او پزشک نیست و تنها یک پرستار است و نمی تواند چیزی تجویز کند.

ـ یعنی این همه وقت اینجا حتی نمیدونی باید چجوری آرومش کنی؟ فقط یه معده درده انقدرم بلد نیستی نونا؟

ـ حتی اگه بلد باشم هم نمیتونم سر خود چیزی بهش بزنم.

ـ میگی من الان چیکار کنم؟ نمیبینی چه حالیه؟ (صدایش را بالا برد) پس این درمانگاه لعنتی به چه دردی میخوره؟ فقط درشو ببندین و برین!

- پارک جیمین!! اینجا هنوزم یه درمانگاهه صداتو بیار پایین.

ـ یه درمانگاه بی مصرف بدون حتی یه دونه مریض.

ـ پس اون چیه؟ اون مریض نیست؟

ـ با من بازیت گرفته نونا؟ یالا زنگ بزن دکتری چیزی بپرس باید براش چیکار کنی. بین خودمون میمونه قسم میخورم به کسی چیزی نگم.

پرستار بعد از التماس‌های جیمین شماره یکی از پزشکانی که از محل کار قبلی او را می شناخت گرفت و بعد از شرح وضعیت جونگکوک برایش قرص و سرم تجویز کرد.
جونگکوک از گرمای آن همه پتو ناله کرد:

- خفه شدم پارک جیمین...

جیمین یکی دو تا را برداشت:

- الان خوبه؟

جونگکوک سری تکان داد.
حالا که حالش داشت بهتر می شد، پرسید:

- ساعت چنده؟ بم...

- نگرانش نباش مامانم از تو بهتر مراقبشه.

ـ چیزی به عمه نگفتی که؟

Mint Choco (Kookmin) Où les histoires vivent. Découvrez maintenant