Part 34

485 119 115
                                        

خب خب خب
ببینید کی اینجاست🤭🤭🥹
اول ووت بدید و بعد برید سراغ این پارت خاکستری‌های قشنگم😘😘
















وقتی بیدار شد جای جیمین کنارش خالی بود و صدایش از داخل آشپزخانه به گوش می‌رسید.
ـ تا بابات بیدار نشده این تخم مرغه رو میذاریم رو غذات. مثل همیشه رازه دیگه؟
بم با لذت مشغول خوردن تکه های کوچک شده تخم مرغ بود و جیمین برای برداشتن نان های تست شده به آشپزخانه برگشت.
جونگکوک نیشخندزنان منتظر ماند تا بم تمام تخم مرغ را بخورد و بعد بیرون رفت.
- زود بیدار شدی!
جیمین با صدای جونگکوک ناگهان از جا پرید:
- ترسیدم. یه صدایی بده وقتی میای بیرون.
جونگکوک بم را بلند کرد:
- چه صدایی؟ میخوای به خودم زنگوله ببندم؟
جیمین از فک یک زنگوله آویزان به گردن جونگکوک که او را مثل یک گربه ملوس خاکستری می کرد، خندید.
جونگکوک بم را بوسید و دهانش را بو کشید و نگاهی زیر چشمی به جیمین انداخت:
- بم؟ چرا دهنت بوی تخم مرغ میده؟
جیمین طبق عادت با گوشش بازی کرد و جونگکوک سر میز مقابل جیمین نشست و نگاه موشکافانه اش را به او دوخت:
- نکنه یکی بهت تخم مرغ داده و من نمیدونم؟
جیمین تست را برداشت و کمی مربای تمشک رویش مالید:
- برای تو هم درست کنم؟
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و جیمین تست را در بشقاب رها کرد و بلند شد تا از داخل یخچال شیر بردارد.
جونگکوک دوباره گفت:
- شایدم خودت یاد گرفتی بری سر یخچال و تخم مرغ آب پز کنی. هوم؟
جیمین سر میز برگشت و اخم کنان گفت:
- فقط یه نصفه تخم مرغ بود. ولی دهن بم هیچوقت بو نمیده.
جونگکوک بلند شد:
- میدونم. ولی خودم دیدم داشتی ازش قول میگرفتی.
- ببخشید...
جونگکوک همینطور که سمت دستشویی میرفت گفت:
- رژیمش نباید عوض شه وگرنه اضافه وزن پیدا میکنه. هر وقت خواستی بهش تخم مرغ بدی یکم از غذا خشکش کم کن.
جیمین مشغول درست کردن تست برای جونگکوک شد و وقتی برگشت آن را در بشقاب او گذاشت و گفت:
- امروز منم میام سر کار.
جونگکوک گازی به تستش زد:
- هنوز دستتم نمیتونی بالا پایین کنی. بیای اونجا خراب کاری میکنی. لازم نیست.
- ولی یه جا نشستن و کار نکردن تو خون من نیست جونگکوک. حتی صبحانه رو هم آماده کردم. پهلومم بهتره.
جونگکوک صبحانه‌اش را در آرامش میخورد و جیمین مثل بم که پایین پایش نشسته و منتظر گرفتن تشویقی بود، به او زل زده و انتظار جواب مثبتش را می کشید.
جونگکوک یک استخوان تشویقی به بم داد و بلند شد:
- فقط یه گوشه میشینی و کارای سبکو انجام میدی. نمیخوام سر کار آخ و اوخت حواسمو پرت کنه.
جیمین لبخندزنان از جا پرید:
- پس من ناهارو درست میکنم.
- لازم نیست.

***

با ورود به شرکت جونگکوک تبدیل شد به همان  جئون جونگکوک جدی، ناشر و سردبیر مجله وانیا.
همانطور که به سمت اتاقش می رفت، بدون توقف یادآوری کرد:
- جلسه ساعت یکه.
در را باز کرد و پیش از داخل رفتن گفت:
- سانی کپی هارو خودت بگیر.
سانی که با ذوق سمت جیمین میرفت با این حرف متوقف شد:
- هان؟ من؟ ولی کارمند جدید چی؟
رو به جیمین کرد و لبخندی به پهنای صورت زد:
- ناراحت نشیا... خودم میتونم کپی بگیرم فقط یکم تعجب کردم.
چنگ به آنها اضافه شد:
- بهتری؟
جیمین سر تکان داد و سانی با نگرانی از بازوی جیمین آویزان شد:
- چیزیت شده بود؟ مریضی؟
جیمین آخ آرامی گفت و دست سانی را با ملایمت کنار زد:
- خوردم زمین.
چنگ گفت:
- یه چند روز بهش سخت نگیرین تا جراحاتش خوب شه.
جیمین از خجالت سرخ شد:
- ولی هنوزم میتونم کپی بگیرم.
سانی بلافاصله مقابلش ایستاد:
- نمیخواد. تو برو بشین. فقط منگنه بزن.
بعد فایل هایی که باید برای جلسه آماده میشد بغل مینجی گذاشت و دست جیمین را گرفت و او را روی صندلی کنار خودش نشاند:
- بیاد اینجا تعریف کن ببینم چی شدی؟ کجات درد میکنه؟ میخوای کمپرس آب گرم بیارم برات؟
جیمین لبخند زد:
- نه خوبم.
بعد مینجی زیر لب فحشی به سانی داد و برای گرفتن کپی ها رفت و جیمین تمام مدت تا زمان جلسه و زدن منگنه‌ها، به سوالات سانی جواب‌های سر بالا داد.
چند دقیقه به یک مانده بود که همه پیش از جونگکوک در اتاق جلسه حضور پیدا کردند و
جیمین نفس راحتی کشید:
- این دختر واقعا خیلی کنجکاوه.
با صدای نوتیفیکیشن موبایل، آن را دراورد و پیامش را باز کرد.
  «امروز حالت چطوره؟»
جیمین با دیدن نام سونگ یون قولش را با او به یاد آورد.
نفس عمیقی کشید.
به جونگکوک در اتاق جلسه نگاهی انداخت و شماره سونگ یون را گرفت و بعد از فقط یک بوق صدای شنگول او در گوشی پیچید.
-  پس واقعا بهم زنگ زدی!
- کجایی؟ بیا همدیگه رو ببینیم و این قضیه رو تموم کنیم.
- مطمئنی؟ فکر نکنم هنوز اونقدر خوب شده باشی.
- مطمئنم.

Mint Choco (Kookmin) Où les histoires vivent. Découvrez maintenant