Part 23

517 102 48
                                        

اولین چیزی که با دیدن سونگ یون به ذهن جیمین رسید نگاه انداختن به اطرافش بود.
چشم‌های درشت جونگکوک را با نگاه تند و تیزش تصور می کرد در حالی که می غرید:
«پارک جیمین! مگه بهت نگفتم اون ادم قابل اعتمادی نیست؟ به حرفام گوش نمیدی؟ باید بندازمت بیرون؟»
از این تصور مو به تنش سیخ شد و به جکسون سقلمه‌ای زد:

- چرا نگفتی تنها نمیای؟

جکسون که شروع کرده بود به ناخنک زدن به تکه‌های مرغ از قبل سفارش داده شده، با دهانی که ملچ و ملوچ می کرد گفت:

- سونگ یون اومد دنبالم بعدم پرسید کجا میرم و منم گفتم میام تورو ببینم. مگه با هم مشکلی دارین؟

سونگ یون اشاره کرد تا چند بطری سوجو برایشان بیاورند و دستانش را جمع کرد و به میز تکیه زد تا با دقت صورت ناراضی جیمین را تماشا کند:

- ما که بهم نزدیکیم و رابطه خوبی داریم. مگه نه؟

جیمین مثل بچه‌های عصبانی اخمی کرد که سونگ یون را بیشتر هم می خنداند:

- نه. یادم نمیاد با هم نزدیک بوده باشیم.

ـ ولی من اون سری بهت انعام خوبی دادم.

ـ میخوای برش گردونم؟ باید تا اخر ماه صبر کنی تا حقوق بگیرم.

سونگ یون از فکر صبر کردن تا اخر ماه برای ۵۰ دلار خندید و بطری‌ای را باز کرد و شات های کوچکشان را پر.

ـ باهاش واسه سگ جونگکوک تشویقی بخر.

بعد لیوان کوچکش را برداشت و بالا گرفت:

- بزنیم به سلامتی؟

جکسون لیوانش را به مال سونگ یون زد ولی جیمین آن را به شان جکسون زد و با نادیده گرفتن سونگ یون آن را سر کشید.
جکسون با دیدن این حرکت جیمین پرسید:

- ببینم مشکلت با سونگ یون چیه؟

جیمین سرش را پایین انداخت و یک ران مرغ برداشت:

- جونگکوک ازش خوشش نمیاد. منم نمیخوام جونگکوک دچار سوتفاهم شه.

جکسون زیرخنده زد:

- وااای خدایا این جوجه رو ببین. ددی گفته بهش گزارش بدی و با پسر بدا نگردی؟

جیمین لگدی به پای او زد:

-حواست باشه چجوری صداش میزنی! نمیخوام ازم ناراحت شه. حالا که بهم خونه و کار داده دیگه ناامیدش نمیکنم.

سونگ یون لیوانش را پر کرد:

-پس واقعا تحت تاثیرش قرار گرفتی!

ـ جان بهترین آدمیه که تا حالا تو سئول دیدم. وقتی میخواد مواظبم باشه چرا به حرفش گوش ندم؟

جکسون وسط پرید:

-مواظبت باشه؟ مگه ما گرگیم؟ این بیشتر شبیه کنترل کردنه.

Mint Choco (Kookmin) Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang