Part 12

432 100 47
                                        

ـ میخوای فیلم ببینیم؟

ـ بدم نمیاد.

به محض بلند شدن از سر میز، جیمین به اشپزخانه رفت.
بشقاب پر غذاها را که دید، بر خلاف میل درونی اش به خوردنشان و کاهش هزینه یک وعده غذایی اش، سر یخچال رفت.
چند تخم مرغ برداشت و وقتی می خواست آن‌ها را داخل ماهیتابه بریزد، جونگکوک گاز را خاموش کرد:

-این همه غذا هست. چرا میخوای تخم مرغ بخوری؟ مگه عاشق غذای مجانی نبودی؟

بعد قهوه ساز را روشن کرد.

جیمین به مادمازل که چشمان تیزبینش سمت اشپزخانه چرخیده و نگاه برنده‌اش هنوز روی جیمین بود، اشاره کرد.

ـ نامزدت خوشش نمیاد.

جونگکوک دو فنجان از داخل یکی از کابینت ها که ظروفی فانتزی داشت برداشت.

قبلا وقتی می خواست ان طبقه را تمیز کند، جونگکوک گفته بود :

«اونا خیلی باارزشن. اگه یکیش بشکنه میتونم سه سال به بردگی بگیرمت. پس حواستو جمع کن.»

ـ چه خوشش بیاد چه نه خونه منه. غذا هم زیاده. خودت گفتی از اسراف خوشت نمیاد پس نذار بریزمش دور.

جیمین هنوز به فنجان ها خیره بود که حالا با قهوه پر می شدند و با خودش فکر کرد حتما مادمازل شخص خیلی خاصی برای جونگکوک است که ظروف مورد علاقه‌اش را برای استفاده او بیرون می اورد.
اما هنوز هم با وجود عطر و رنگ غذا، دلش نمی خواست به آن دست بزند.

البته زمانی که در جیبش پشه پر بزند، غرور چه معنایی می توانست داشته باشد؟

به کلاس رقصی که به زودی باید شهریه‌اش را جور می کرد فکر کرد و سر میز نشست.

جونگکوک  در حالی که به ارامی اشپزخانه را ترک می کرد گفت:

-در ضمن نامزد نیستیم هنوز.

جیمین وقتی یک تکه میگو را در دهان گذاشت، طعم بی نظیرش، تلخی کلمات جونگکوک و نگاه کشنده ماری را شست و برد.

در عمرش چنین چیزهای خوشمزه‌ای نخورده بود.

ـ این دیگه چیه؟

و در دلش زمزمه کرد:

«گور بابای غرور...»

جونگکوک یک فنجان را دست ماری داد و فنجان دیگر در دست خودش، کنارش نشست:

-اون تاکوئه. یه غذای مکزیکیه.

و فیلمی که ماری از ان حرف می زد پلی کرد. زبان فرانسوی برای جیمین نااشنا بود و چون زیرنویس نداشت، هر چه نگاه می کرد، چیز 
زیادی نمی فهمید.
از ان مدل فیلم‌های دیالوگ محور و فلسفی که تا به پایان رسیدنش صبر ادم را لبریز می کند.

البته صدای ملچ و ملوچ و کارد و چنگال جیمین داشت کمکم اعصاب ماری را قلقلک میداد.

ـ هووووف...

جونگکوک به جیمین نگاه کرد که به نظر می رسید در تقلا بود:

-اونو باید با نونش برداری و بخوری. یه سسم داره. اونو بریز روش و با دستت برش دار گاز بزن مثل اون ساندویچای کثیفت که صبحا درست میکنی میبری.

جیمین همان کاری که جونگکوک گفته بود انجام داد و وقتی دوباره یک لقمه خورد، چشمانش برق زد و انگشت شستش را بالا اورد:

Mint Choco (Kookmin) Where stories live. Discover now