Part 7(2)

442 97 10
                                        

بابت تاخیر متاسفم قشنگا 🙂 🙂
خیلی گرفتار بودم
ولی امیدوارم لذت ببرید از این پارت
ووت و کامنت فراموش نشه 🥰

---------------------------------------------------------------------

وقتی ناهار رسید، جیمین داشت لیوان سوم آب را سر می کشید تا گرسنگی اش را تحمل کند.

جیمین سمت جعبه در دست جونگکوک شیرجه زد و آن را از دستش قاپید و سر میز نشست.

جونگکوک برای جیمین چیزهایی که خواسته بود سفارش داده و برای خودش یک سالاد سزار.

وقتی جونگکوک نشست، یک گاز بزرگ از برگرش زد و همینکه طعم گوشت در دهانش پپیچید حس کرد تمام عصبانیتش از جونگکوک به یک باره از بین رفته.

جونگکوک ظرف سالاد را باز کرده و در حال بازی با سبزیجاتش بود که جیمین گفت:

- چیه؟ بوی برگر خورده بهت پشیمون شدی از انتخابت؟

جونگکوک نیشخندی تحویلش داد:

-نه فقط خیلی گرسنم نیست.

ـ تو چرا انقدر سوسولی جونگکوک؟ اصلا یه جوری به غذات نگاه میکنی اشتهای منم کور شد.

ظرف سس را باز و ان را روی سالاد خالی کرد:

- اینو باید بریزی روش تا مزه داشته باشه.

جونگکوک کمکم شروع به خوردن کرد که جیمین گفت:

- یادته وقتی بچه بودی یه بار اومدی روستا دایی برامون همبرگر گرفت؟ من هنوز مزهاش

زیر زبونمه. اولین بار بود همبرگر میخوردم.

جونگکوک یک تکه مرغ در دهانش گذاشت:

- چیزی یادم نمیاد.

ـ فکر کنم یه ۱۲ سالیت بود. اونقدر بچه نبودیم که یادت بره ها...

جونگکوک شانه‌ای بالا انداخت و جیمین گفت:

- به هر حال اون موقعا مثل الان نبودی. عین ادم غذا میخوردی و لپ داشتی. الان شبیه مایکل جکسون این گونه‌هات زده بیرون..

ـ حسودیت میشه؟

جیمین گاز بزرگی زد:

-اره.. صورت من همش لپه. این خط اینجامم

معلوم نیست. مال تو خیلی خوبه انگار خوب تیزش کردن.

جونگکوک چیزی نگفت و جیمین دوباره گفت:

-راستی اون خانومه کی بود توی فروشگاه؟

جونگکوک متعجب پرسید:

-مارو دیدی؟

ـ نه. اون زن غرفه گوشت خوک گفت رفتی با یه دختر ازش گوشت گرفتین.

جونگکوک باز هم ساکت ماند و جیمین دوباره گفت:

-خب؟ نگفتی کیه؟

Mint Choco (Kookmin) Où les histoires vivent. Découvrez maintenant