سلامی دوباره از من و بچم
حتما حتما ستاره پایین رو روشن کنید و بعد برید و از فیک لذت ببرید❤️🥹
پ.ن: باید بهتون بگم که از تعداد ووت های پارت قبل اصلا راضی نبودم خاکستریهای قشنگم، پس برای اینکه مشکلی پیش نیاد لطفا حمایت کنید 😍
کامنت هم فراموش نشه قشنگای من 🩵
وقتی به گفته سانی فقط یک خیابان تا خانهی زویی فاصله داشتیم پیامی روی موبایلش ظاهر شد که نوشته بود:
« کد پارتی: قرمز»
و سانی صدایی بیگانه از خودش درآورد و
بلافاصله دور زد و جیمین با وجود بسته بودن کمربند، دستگیره را محکم نگه داشت:
- چی شد؟
- باید بریم لباس عوض کنیم.
- چی؟ چرا؟
سانی دوباره جوری پیچید که شوماخر هم توی خیابان های اِل اِی اینطوری دور نزده بود.
- زویی اونی دوست داره مهموناش طبق کد لباسی که میده بیان. امسال هم وایبش قرمزه.
- یعنی هر رنگی اون میگه باید بپوشیم؟
- اره.
جیمین از شدت پیچش ها احساس دلپیچه و تهوع گرفته بود:
- ولی من لباس قرمز ندارم.
- یه فکری واسش میکنیم.
خیلی طول نکشید که سانی مقابل آپارتمانی نگه داشت:
- زود برمیگردم.
و پیاده شد و داخل رفت. ولی خیلی زود برگشت و در سمت جیمین را باز کرد:
- همخونه ام خونه نیست بپر پایین که دیره.
جیمین سانی را تا آپارتمانش دنبال کرد و با اینکه مطمئن نبود می تواند وارد آپارتمان خالی سانی شود یا نه، داخل رفت.
آپارتمان بیشتر شبیه خانهی عروسک ها بود. در دکور و وسایل خانه بیشتر از رنگ های صورتی و بنفش و آبی مهآلود استفاده شده بود و بیشتر از همه، یک خرس بزرگ سفید پشمالو کنار یکی از کاناپه ها توجه اش را جلب کرد. اتاق خود سانی رسما می توانست یک اسباب بازی بزرگ باشد. او تمام مدلهای جدید و قدیمی از انواع خرسها، جوجهها، اسب های تکشاخ گرفته تا عروسک شخصیت های انیمیشن های دیزنی را هم
در اتاقش جا داده بود.
جیمین با دیدن عروسک وودی، خنده پهنی کرد:
- وااای وودی!
سانی که مشغول برداشتن تمام لباس
های قرمز کمدش بود، نگاهی به جیمین انداخت:
- فکر نمیکردم اینارو بشناسی!
- داستان اسباب بازی انیمیشن مورد علاقم بود. وودی رو خیلی دوست داشتم. همیشه میرفتم خونه داییم نگاهش میکردم. ما از اون دستگاه های سی دی خور نداشتیم.
سانی لباس های مورد نظرش را مقابلش جلوی آینه گرفت و یکی را انتخاب کرد:
- یه نگاهی به این لباسا بنداز ببین چیزی پیدا میکنی تا من بیام.
جیمین به لباسهای قرمز پخش شده روی تخت و سر و کله خرس ها نگاهی انداخت. پیراهن ها قرمز بلند و کوتاه. تیشرت و حتی کت های قرمز.
ـ فکر نکنم...
سانی کمی بعد با یک کراپ و دامن قرمز گلدار بیرون آمد:
- چطوره؟
جیمین لایکهایش را بالا آورد:
- قشنگه.
بعد میان لباس ها گشت:
- مطمئنم یه چیزایی پیدا میشه.... آهان... این چطوره؟
یک کت چرمی مقابل جیمین گرفت و جیمین گفت:
- فکر نکنم اندازه شه.
و حق با او بود. تنگ بود.
سانی یک بافت یقه اسکی قرمز برداشت:
- مطمئنم این اندازه میشه ولی گرمه.
- میتونم همینطوری بیام.
- نمیشه. خیلی میری تو چشم.
بعد وقتی از گشتن خسته شد، فکری به ذهنش رسید:
- شاید خواهرم یه چیزی داشته باشه.
- ولی...
پیش از اتمام جملهاش به اتاق خواهرش رفته و بعد جیغ زنان داخل برگشت:
- ببین چی پیدا کردممممم!!! مطمئنم اندازته.
یک کت قرمز اورسایز بود که هنوز از کاور هم درنیامده و تگش را نکنده بود.
سانی کاور را کنار انداخت:
- باورم نمیشه اینو قایم کرده بود.
وقتی جیمین کت را پوشید، سانی نگاهی به سر تا پایش انداخت:
- اووومم.. خوبه ولی یه چیزی اضافه
اس.
جیمین با تعجب نگاهی به او و بعد به آینه انداخت:
- به نظرم که خوبه.
- من یه فکری دارم.
فکر سانی جیمین را کاملا معذب کرده بود. تمام مدت تا رسیدن به خانه زویی التماس کرده بود تیشرتش را به او پس بدهد ولی فایده ای نداشت.
- اینطوری خیلی قشنگ تره پارک جیمین انقدر مخالفت نکن. من متخصص مد و فشنم دیگه داری حس مدمو زیر سوال میبری. از ماشین پیاده شد و جیمین هم که سعی داشت خودش را جمع و جور کند، دنبالش کرد. در را زویی باز کرد. یک دکلته سرخ به تن داشت که شانه های زیبایش زیر نور ملایم خانه برق می زد. از همیشه زیباتر بود.
- خوش اومدین.
نگاهی به جیمین انداخت و لبخند زد:
- خیلی عوض شدی پارک جیمین.
جیمین از همین حالا سرخ و داغ شده بود: - ممنونم. تولدتون مبارک.
زویی کنار رفت و چنگ غر زد:
- چرا با این لباس میری دم در سرما میخوری!و بی توجه به آن ها زویی را دنبال کرد:
- چرند نگو چنگ یکم آبجو ببر تو حیاط.
مهمانی تقریبا بزرگی بود. شاید هم خانه زویی بزرگ بود. سانی گفت این خانهی پدریاش است و از آن جایی که خانواده اش در سفر بودند، مهمانی را آنجا برگزار کرده بود. خانه پدری زویی ساختمانی بزرگ و مدرن بود با عناصری سنتی مانند استفاده زیاد از چوب و در های کشویی نقاشی شده. طرح شکوفه های گیلاس بر دیوار اصلی خانه که به رنگ لب های زویی بود. حیاط با یک در شیشه ای بزرگ از خانه جدا میشد و شیروانی اش از آجرهای مخصوص ساخت هانوک بود.
ESTÁS LEYENDO
Mint Choco (Kookmin)
FanfictionCouple: Kookmin Genre: Comedy, Romance, Comedy, Fluff, Lifestyle Writer: Maya Returner:Shadow Channel: @Shadowsworld13 خلاصه فیک: پارک جیمینبا استعداد رقص و آواز، در رویای ستاره شدن از روستا به پایتخت میاد تا شانس خودشو توی اودیشن امتحان کنه،...
