قشنگای من لطفا اول اون ستاره پایین رو روشن کنید و بعد میتونید از داستان لذت ببرید🙂♥️
و یادتون نره در پایان حتما حتما نظراتتون رو بهم بگید🍓
جونگکوک اجازه داده بود صبحهای یکشنبه یکی دو ساعتی بیشتر بخوابد ولی پیش از به صدا درآمدن آلارم موبایل، قلقلک زبان بم کف پایش او را بیدار کرد.
- سلام بم...
جیمین بازویش را برایش باز کرد و بم میان آغوشاش لم داد و شروع کرد به لیس زدن انگشتان پایش.
جیمین گوشهای نرمش را نوازش کرد:
- گشنته؟
بم در سکوت به لیس زدن ادامه داد و جیمین وقتی خواب از چشمانش فرار کرد، بلافاصله سراغ ظرف بم رفت و آب خنک و غذا برایش
گذاشت.
بعد به آشپزخانه برگشت و برای خودش و جونگکوک صبحانه آماده کرد.
کمی پنکیک درست کرد و آنها را با میوه های تازه تزیین کرد و کنارش عسل و خامه گذاشت.
بم غذایش را خورده و پایین پایش ایستاده بود انگار انتظار خوراکی های بیشتری داشت.
جیمین چند تکه میوه برایش گذاشت و وقتی مشغول شد، به در نیمه باز اتاق جونگکوک نگاهی انداخت:
-به نظرم صبحانمو بخورم و جلو چشمش
نباشم بم. مگه نه؟
-مسخره بازی درنیار.
صدای جونگکوک از پشت سر و بیرون آمدنش از دستشویی او را تا حد مرگ ترساند و فریادش در خانه پیچید و به دنبال آن پارس بم.
-تو کی بلند شدی؟
جونگکوک از واکنش اغراق آمیز جیمین ابرویی بالا انداخت و به آشپزخانه رفت:
-خیلی وقت نیست.
جیمین هم به او ملحق شد و وقتی جونگکوک نشست، با سر اشاره کرد:
-چرا نمیشینی؟
جیمین هنوز همانطور ایستاده بود:
- به خاطر دیروز عصبانی نیستی؟ اگه حتی یه ذره هم عصبانی هستی من میرم تو اتاقم صبحانه میخورم تا جلو چشمت نباشم.
جونگکوک شروع به خوردن کرده بود. پوزخندزنان گفت:
- کل روز میخوای تو اتاقت بمونی؟ به هر حال من امروز برنامهای ندارم و خونم!
جیمین مقابل جونگکوک نشست و عسل را برداشت:
-برات بریزم؟
جونگکوک درسکوت تایید کرد و جیمین کمی روی پنکیکش ریخت و چون جونگکوک هنوز چیزی نمیگفت ظرف را عقب نکشید تا بالاخره فریادش بلند شد:
-حواست کجاس پارک جیمین؟
-آخه نگفتی بسه.
-خودت باید بفهمی چقدر کافیه. مگه من پوام؟ جیمین با یادآوری پو خندهاش را فرو خورد و بشقاب خودش را با او جا به جا کرد:
- اینو من میخورم. تو دوباره بردار.
بعد پنکیک غرق در عسل را در دهان گذاشت و با این که زبانش به سقاش میچسبید آنقدر جوید تا بالاخره قورتش داد.
جونگکوک لیوان شیر را جلویش گذاشت و جیمین گفت:
- پس امروز خونهای؟
- فعال برنامه اینه.
- منم کلاس ندارم. بم رو ببریم پیاده روی؟
- دیروز خیلی خسته شد. بعد از ظهر میبرمش.
جیمین کمی فکر کرد:
- فیلم ببینیم؟
جونگکوک با کمی تردید در جواب پرسید:
-چه فیلمی؟
- نمیدونم. میتونیم سریالای آبکی ببینیم.
- باشه.
جیمین با اعلام موافقت جونگکوک لبخندی زد:
- ناهار چی برات درست کنم؟
جونگکوک لحظهای دست از خوردن کشید و به جیمین نگاه کرد که مثل یک دوست پسر داشت برای جفتشان برنامه میچید:
- نمیدونم. فرقی نداره.
- حالا که امروز خونهایم یه چیز سوپی درست میکنم. خورش توفو دوست داری؟
جونگکوک شانهای بالا انداخت و ظرف هایش را داخل سینک گذاشت و قهوه جوش را روشن کرد.
از آن جایی که صبحانه خورده بود جیمین هم
مخالفتی با قهوه نداشت و بعد از برداشتن لیوانش به سالن رفت و مقابل تلویزیون نشست.
جیمین ظرف ها را با سرعت شست و به او ملحق شد و بعد کنترل را برداشت:
- ژانر مورد علاقت چیه؟
جونگکوک بم را که پایین پایش دم تکان میداد بلند کرد و بین خودشان نشاند:
-خیلی فیلم و سریال نمیبینم ولی از ژانر ترسناک خوشم میاد.
جیمین اخمهایش را درهم کشید:
- چرا باید از روحا و قاتلا خوشت بیاد آخه؟ من هیچوقت ازشون خوشم نمیاد. اینو میبینیم. سریال محبوبی بوده ولی من نتونسته بودم ببینم. آخه ما شبکه کابلی نداشتیم. زیبای حقیقی.
با پخش شدن تیتراژ سریال، جونگکوک چیزی به یاد آورد و زیر لب گفت:
- قبلا اون وو راجبش گفته بود. پس این سریاله اس.
جیمین با دیدن نام هنرپیشه نقش اصلی، متعجب سمت جونگکوک برگشت:
- اون وو؟ چا اون وو؟
- اوهوم.
- همین چا اون وو؟
جان دوباره تایید کرد:
- اوهوم.
جیمین روی کاناپه جا به جا شد:
- تو اینو میشناسی؟
- چند باری مدل مجله بوده.
جیمین با دهانی باز به او زل زده بود:
- واقعا خیلی خفنی!
- البته گول این خنده هاش که شبیه پاندا میشه نخور. بدقلقه. یکم زیادی مغروره، ولی در کل پسر خوبیه. خیلی فوتوژنیکه. جذابیتش عکاسو سر ذوق میاره.
جیمین چشمانش را مثل گربه جمع کرد و به تلویزیون زل زد.
- هوم...
- چیه؟ ازش خوشت نمیاد؟
- نه. خب... منکه ندیدمش که بخواد ازش خوشم بیاد یا نه. فقط یه هنرپیشهاس دیگه.
- پس به چی فکر میکردی؟
جیمین همانطور که به صفحه خیره بود گفت:
- به اینکه اونقدرا هم جذاب نیست. خب اگه بخوام واقع بین باشم تو خیلی جذابتری.
ESTÁS LEYENDO
Mint Choco (Kookmin)
FanfictionCouple: Kookmin Genre: Comedy, Romance, Comedy, Fluff, Lifestyle Writer: Maya Returner:Shadow Channel: @Shadowsworld13 خلاصه فیک: پارک جیمینبا استعداد رقص و آواز، در رویای ستاره شدن از روستا به پایتخت میاد تا شانس خودشو توی اودیشن امتحان کنه،...
