Part 19

416 101 25
                                        

-لی ساااااانیییی!

فریادش هیاهوی محل عکسبرداری را خفه کرد و تمام کارمندان را در شوک فرو برد.
سانی صدایش در نمی امد و سرجایش خشکش زده بود.
جرئت نداشت جلو برود و بپرسد چه چیزی اعصابش را بهم ریخته ولی جونگکوک با یک نگاه او را پیدا کرد.

ـ مگه بهت نگفتم لنزارو تمیز کن؟

سانی اب دهانش را فرو داد:

- من...ک..کردم...

ـ پس این لکه ها چیه؟ میخوای صبر منو امتحان کنی؟

جونگکوک لنز را نشانش داد و سانی با دیدن لکه‌های کوچک رو لنز ۹۰درجه خم شد:

- معذرت میخوام. الان تمیزش میکنم.

آن را از دست جونگکوک کشید و فرار کرد.
جونگکوک سمت زویی رفت:

- اطلاعات این مدله رو بده به من.

زویی دفترچه پورتوفولیوی او را به جونگکوک داد و با باز کردن صفحه اولش، ان را روی میز کوبید:

-قد مدل ۱۷۸ئه. موقع مشخص کردن کانسپت ما نهایتا روی ۱۷۵برنامه ریزی کرده بودیم.

زویی نگاهی به اطرافش انداخت:

- ارامشتو حفظ کن جونگکوک. شرکت تبلیغاتی خودش این مدل رو فرستاده.

جونگکوک که کارد میزدی خونش بیرون نمی آمد، موبایلش را دراورد و شماره ای گرفت:

-اگه انقدر حالیش میشه خودش بره تبلیغاتشو انجام بده. مجله منه من تصمیم میگیرم. الوو...

وقتی سالن را برای صحبت با تلفن ترک کرد، سانی که چیزی نمانده بود اشکش دربیاید خودش را به زویی رساند:

-رییس خیلی بدتر از قبل شده مگه نه؟

چنگ به بدنش کش و قوسی داد:

-انگار تسخیر شده.

سانی لنزیرا که تمیز کرده بود روی میز گذاشت:

- من میرم قایم شم.

چنگ گفت:

- منم میرم یه قهوه به این بدم یه چند دقیقه نفس بکشین.

وقتی چنگ بیرون رفت، جونگکوک که تلفنش تمام شده بود، داشت برمی گشت ولی چنگ در را پشت سرش بست:

- بیا بریم یه قهوه بخوریم.

جونگکوک نفسی کلافه کشید:

- برام بیار داخل. برو کنار.

ولی چنگ عمیقا دلش برای تیم داخل اتاق میسوخت پس دست جونگکوک را گرفت و دنبال خودش کشید:

-فقط چند دقیقه طول میکشه. بیا بریم هوا بخوریم.

جونگکوک دیگر مقاومتی نکرد و چند دقیقه بعد، ایس کافی در دست، در محوطه گل کاری شده نشسته بودند.
خنکی قهوه به خوبی موفق شده بود گرمای هوا را دلپذیر کند.

Mint Choco (Kookmin) حيث تعيش القصص. اكتشف الآن