Part 8

565 107 51
                                        


بم با چشم‌های شکلاتی اش به جونگکوک خیره شده بود که بر عکس هر روز، به جای پوشیدن لباس‌های مخصوص پیاده‌روی، برای رفتن سر 
کاری اماده شده بود ولی منتظر بود هر لحظه جونگکوک قلاده‌اش را بیاورد و او را بیرون ببرد.

ـ مطمئنی نمیخوای من ببرمش؟ میتونم از پسش بربیاما؟ 

جونگکوک دوربینش را برداشت و مشغول چک کردنش شد:

- نه لازم نیست.شب میبرمش. الان باید زودتر برم قبل ۷ باید اونجا باشم. 

اولین باری بود که جونگکوک را در حالی می دید که عجله دارد و در خانه می دود و بم هم به دنبالش.

با به یادآوردن چیزی به اشپزخانه رفت و نان تستی که روی ان مربا مالیده بود برداشت و مقابل در پیش از انکه جونگکوک خارج شود، جلویش را گرفت:

-اینو بخور و برو. حتی قهوه‌اتو نخوردی.

جونگکوک نیشخندی زد:

- مگه مامانمی؟... نمیخوام برو اونور دیره.

ـ بگیرش زود باش عین بچه غرغروها نباش.

جونگکوک که دید فایده‌ای ندارد گازی به تست زد:

-راضی شدی؟ برو کنار. یادت نره غذای بم رو بدی و بری.

بعد خیلی سریع بیرون رفت.

بم ناراحت از این بی توجهی جیغی کشید که در باز شد و جونگکوک برگشت و بعد از نوازش بم و بوسیدنش دوباره بیرون دوید.

بم غرغرکنان سر جایش روی تشک برگشت. 

مطمئن بود امروز تا شب خبری از پیاده روی نیست. 

جیمین تست جونگکوک را در دهانش چپاند و غذای بم را گذاشت.
برای صبحانه سه عدد تخم مرغ خورد.
دوش گرفت و نرمش کرد. 

چند حرکت از دنسر مورد علاقه‌اش در ایونت ماهانه کلاب را تمرین کرد که باز هم با شکست مواجه شد.

بعد برای ناهار دوباره تخم مرغ درست کرد و ساندویچ گرفت و در دفترچه‌اش هر چه نیاز بود بخرد نوشت و تا زمانی که سر کار رسید و پیشبند بست، داشت حساب کتاب هایش را تا اخر ماه یادداشت می کرد.

جکسون با دیدن دفترچه‌اش پرسید:

-چی میخونی؟ 

جیمین دفترچه را داخل جیبش فرو برد و تی را برداشت:

-چیزی نمیخونم. حساب کتاب می کردم. ببینم تو کی میخوام پول منو بدی؟ 

جکسون پوفی کشید:

- گفتم که تا اخر ماه. هنوز دو هفته مونده.

ـ باشه ولی من روش حساب کردما... 

آه‌کشان ادامه داد:

-هر جوری که خرجو بیارم پایین بازم واسه کلاس کم میارم.

Mint Choco (Kookmin) Donde viven las historias. Descúbrelo ahora